برنامه ضمیر ناخودآگاه

بروس لیپتون

از بدو تولد تا سن شش سالگی هر اتفاقی که در اطراف ما می افتد و حرف هایی که زده می شود، بصورت یک برنامه در ذهن ناخودآگاه

ما ثبت می شوند. هر چه والدین بگویند ما همان خواهیم شد. برنامه هایی مانند، تو به اندازه کافی خوب نیستی، بیشتر از این تلاش

نکن، نمیشه. راه هایی وجود دارد که می توان برنامه ثبت شده در ذهن را تغییر داد اگر بدانید چطور باید کلید رکورد را فشار دهید. این

برنامه ها می توانند اعتقادی که شما در طول زندگیتان داشته اید را در پانزده یا بیست دقیقه تغییر دهند.

در دو سال اول زندگی امواج مغز در پایین ترین سطح فرکانس عمل می کنند، “دلتا” (Delta). برای یک بزرگسال “دلتا” حالت خواب

و بیهوشی است ولی برای یک بچه مثل این می ماند که دنیا را از پشت یک پنجره تماشا می کند، ولی نمی تواند عکس العملی از خود

نشان دهد. از 2 تا شش سالگی امواج مغز فعالتر می شوند بنام “ثتا” Theta. وقتی امواج مغز در حالت “ثتا” قرار می گیرند مانند

زمانی است که داریم چیزی را تصور می کنیم.

وقتی بچه به دوازده سالگی می رسد، حالات دلتا، ثتا و آلفا را می توان در او دید. بچه بعد از ششی سالگی، آگاهی و هوشیاری را

مثل یک بزرگسال تجربه می کند. شش سال اول در حالت ایجاد برنامه در ذهن ناخودآگاه  است، و این اتفاق که به آرامی انجام می

پذیرد “هیپنو گاگیک ترنس” (حالت خلسه) نامیده می شود. در حالت هیپنوتیز می باید فعالیت امواج مغز را از سطح بالا به سطح

پائین و آهسته آورد، تا بشود اطلاعات را در ضمیر ناخودآگاه جای داد. این دوره بنام “دوره اکالتیوریشن” (جذب و پذیرش فرهنگ

بخصوص) نامیده می شود.

برای اینکه یک بچه بتواند با خانواده و جامعه ارتباط برقرار کند باید هزاران هزار اصل را یاد بگیرد. طبیعت به او هوشیاری نمی دهد تا

بتواند چیزهای جدید خلق کند، در عوض امکانی را برای او فراهم می آورد تا بتواند اصول و هر چه یادگرفتنی است را دانلود کند. هر انچه

وارد ذهن شود در 6 سال اول زندگی اولین ساختار ضمیر ناخودآگاه ذهن خواهد بود.

یک طفل بین 0 تا 6 سالگی می تواند همزمان سه زبان را یاد بگیرد ولی بعد از این دوره اگر بخواهید به او یک زبان را یاد بدهید سخت

خواهد بود. در این دوره در زندگی، ما رابطه های بنیادی با خانواده و جامعه را یاد می گیریم. همچنین دوره ای است که آگاهی به هویت

خود پیدا می کنیم. که هستیم؟ هر چه والدین به ما بگویند در برنامه ی ما ذخیره می شود: تو چقدر باهوشی، شیرینی و خارق العاده ای.

و یا اگر به ما گفته شود آدم خوبی نیستیم، یا باهوش نیستیم، یا خوشکل نیستیم یا خوب نیستیم همه اینها می رود در برنامه ذخیره

می شود. بطور مثال، در فروشگاه بچه دارد بد خلقی می کند، چرا که یک اسباب بازی می خواهد. بدلیل بدخلقی بچه والدین به او

می گویند تو لیاقت این اسباب بازی را نداری، و این می شود برنامه. برنامه من لیاقت ندارم. و همین که در ضمیر ناخودآگاه مثل یک نوار

ضبط شود، دیگر الباقی عمر ضمیر ناخودآگاه بازی خواهد کرد، “من لیاقتش را ندارم، من لیاقتش را ندارم.

پس برنامه هایی که در ذهن ناخودآگاه ما در شش سال اول زندگی جای می گیرند، زندگی ما را شکل می دهند. از آنجایی که بچه

در حالت هوشیاری به سر نمی برد و فعالیت مغز او به گونه ای است که مطالب را همانطور که هستند دانلود می کند و نمی تواند

خوب از بد را تمیز دهد، لذا بسیار اتفاق می افتد که برنامه هایی از قبیل به اندازه کافی خوب نیستی و یا بهتر از این نخواهی شد را

دریافت می کند.

ذهن دارای دو قسمت است. ذهن ناخودآگاه که مغز اصلی به حساب می آید، در هر ثانیه چهل میلیون بیت اطلاعات دریافت شده از

محیط اطراف را پردازش می کند. این بخش از مغز بسیار سریع و قدرتمند است، ولی کاملاً وابسته به تکرار است، و خلاق نیست.

تنها چیزی را که یاد گرفته است اجرا می کند. قسمت جلوی مغز، “پری فرانتل کورتکس”، آگاهی و هوشیاری را برمی انگیزاند.

هوشیاری یک گزینه اضافی است و بسیاری از مردم این گزینه را تقویت نمی کنند.

توجه داشته باشید، این بخش از مغز فقط می تواند تقریباً 40 بیت در ثانیه اطلاعات دریافتی از محیط را پردازش کند. ذهن ناخودآگاه یک

میلیون بار قوی تر است. درحالیکه ذهن ناخودآگاه سریع است، ذهن خودآگاه در پردازش کند است. به همین دلیل وقتی در حالت  اورژانس

یا استرس هستید ذهن ناخودآگاه فرمان را بدست می گیرد، چرا که می تواند سریع عمل کند و از پس پردازش حجم وسیع اطلاعات

بر بیاید.

ذهن خودآگاه مسول خلاقیت و اراده است. بر طبق گفته دانشمندان عصب شناس، ما فقط آگاه یا هوشیار بر پنج درصد از فعالیت های

خود هستیم. با این حساب، ذهن خلاق تنها یک درصد از اتفاقات روزانه ما را خلق می کند. بنابراین، 95 تا 99 درصد فعالیت ما از برنامه ای

که در ضمیر ناخودآگاه است می آید.

پس این می تواند به این معنی باشد که وقتی بچه بودید و والدینتان در مغازه گفتند، ” تو لیاقت نداری!”  95 درصد روز را زندگی خود

را عمداً خراب می کنید تا مطمئن شوید که لیاقت ندارید. و دلیلش هم این است که ضمیر ناخودآگاه وظیفه دارد برنامه موجود در خود را

تبدیل به واقعیت کند. پس بنابراین چنانچه برنامه منفی در خود دارید، 95 درصد هر روز زندگی را تجربیات منفی خلق خواهید کرد.

حالا مشکل اینجاست. ذهن خودآگاه و ناخودآگاه با هم کار می کنند، پس هر چه ذهن ناخودآگاه بر آن تمرکز کند، ذهن خودآگاه آنرا

کنترل می کند. بنابراین ما بیشتر درباره گذشته یا آینده فکر می کنیم. نتیجه اینکه ذهن خودآگاه هیچ توجه ای به زمان حال حاضر نمی کند

و هر کاری که ما انجام می دهیم در طول روز توسط برنامه ای که دارید کار می کند.

وقتی تصمیم می گیرید رانندگی یاد بگیرید ابتدا درباره هر چیزی هوشیار و آگاه هستید. و حالا، ده یا پانزده سال هست که رانندگی

می کنید. مسافری در ماشین است، و ذهن خودآگاه من در حال صحبت کردن با این مسافر است. ده دقیقه است که دارم رانندگی

می کنم و متوجه می شوم که در این ده دقیقه آخر در حال رانندگی، من به هیچ چیز توجه نکرده بودم.

درسی که می گیریم: اگر من بپرسم رفتار رانندگی ات را درآن ده دقیقه آخر توصیف کن. شما خواهید گفت، نمی دونم، من چیزی ندیدم.

این می تواند مثالی برای تمام فعالیت های روزانه ما باشد.

حالا بعضی از مردم می گویند، خوب می توانم کمی فکر مثبت بکنم. سوال اینجاست که کدام ذهن کار مثبت فکر کردن را می کند؟

خودآگاه یا ناخودآگاه؟

ذهن خودآگاه که پنج درصد کارها را انجام میدهد؟ چه کسی نمایش را مدیریت می کند؟ بله، برنامه های تجربی از ضمیر ناخودآگاه

که 95% کارها را با یک پردازش گر 40 میلیون بیتی کار مدیریت را بعهده می گیرد.

راههایی وجود دارد برای تغییر برنامه ضمیر ناخودآگاه، اگر بدانید چطور دکمه رکورد را فشاردهید. سه راه متفاوت برای تغییر زندگی

عبارتند از:

شماره یک، ذهن آگاه بودیست. به این معنا که اگر آگاه هستید و توجه می کنید پس شما نوار را اجرا نمی کنید. مطمئناً شما نیز در زندگی

خود یک رابطه عشقی را تجربه کرده اید. اگر به آن دوران برگردید حتماً خوشحال تر و سالم تر از هر زمان دیگری در طول عمرتان بودید.

این دوره را می توان دوره ماه عسل نامید. پس یکی از راه ها آگاهی به زمان حال است. فقط کافی است هوشیار باشید و دیگر نوار را بازی

نخواهید کرد.

راه دیگر خواب مغناطیسی بالینی است. در این حالت مغز در وضعیتی قرار می گیرد که درست مانند دوره یادگیری بود، 0 تا 6 سالگی.

در این حالت شما می توانید یک برنامه جدید را جایگزین برنامه قدیمی  کنید.

راه بهتر و سریع تری هم وجود دارد. گروه جدیدی از روش های روانی وجود دارد بنام انرژی روانی که شامل انواع گوناگونی می شود،

مانند: هولوگرفیک ریپترنینگ، بادی تاک، ای ام دی آر، ای اف تی و سایک کی.

این برنامه ها مانند این می مانند که دکمه رکورد را فشار داده باشید. این برنامه ها می توانند اعتقادی که شما برای یک عمر با خود

داشتید را در عرض پانزده یا بیست دقیقه تغییر دهند. این برنامه ها مانند سایک کی، حالت یادگیری خارق العاده ای را ایجاد می کنند.

درست مثل وقتی که شما یک طفل بودید.

 

 

 

 

 

 

 

 

برنامه ضمیر ناخودآگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *