کلام شما قانون است

 

هر یک از ما این توانایی را داریم تا بازی زندگی را با تعادل، هماهنگی و شادی اجرا کنیم. ولی باید اصول و قوانین آن را بدانیم.

کاری که اینجا می خواهیم انجام دهیم، تشخیص دادن، یادآوری و استفاده از اصولی است که می توانند کیفیت زندگی ما را ارتقاء

دهند. زندگی بر اساس اصول و قوانین فیزیکی پیش می رود. اگر اینطور نبود، شما نمی توانستید هواپیما را به پرواز در بیاورید،

چرا که جاذبه ای وجود نداشت. چیزی به اسم برق وجود نداشت و یک بعلاوه یک مساوی با دو نمی شد.

 قوانین هستی باید قابل اعتماد باشند. این قوانین نه تنها قابل اعتماد، بلکه تغییر ناپذیر  نیز هستند. می توانید به آنها اعتماد کنید.

در اصل، کائنات هیچگاه شما را ناامید نخواهد کرد. برایش مهم نیست چند ساله هستید، قدتان چقدر است، چاق هستید و یا لاغر،

پیرو چه مذهبی هستید، چه ملیت و جنسیتی دارید.

قدرت، و یا نیروی کائنات خنثی است و ما آن را از طریق ایده ها و باورهایمان جذب خود و یا از خود دور می کنیم. چیزی که می خواهیم

بگوییم این است که کلام شما قانون کائنات است و شما باید به این قوانین آگاه شوید. بدون درک و فهمیدن این قوانین، از طریق بی

تفاوتی، شما نمی توانید چیزی را که می خواهید بدست بیاورید و یا خلق کنید.

قانون بنیادی که دیگر قوانین از آن تبعیت می کنند، قانون علت و معلول است. این قانون بنیادی می گوید نتیجه هر موقعیتی باید

برابر باشد با علت آن، بعبارتی آنچیزی که باعث نتیجه نهایی شده. علت همیشه می تواند یک ایده یا اعتقاد باشد.

توصیف دیگر قانون علت و معلول، کاشت و برداشت است و یا عمل و عکس العمل. اگر بخواهیم تعریف مدرنی از آن داشته باشیم،

نتیجه از ایده ها خلق می شود. قانون علت و معلول بی طرف است، درست مثل نور خورشید. اگر زیر نور خورشید بایستید گرما و فواید

درمانی تشعشعات خورشید را دریافت می کنید. اگر در سایه بایستید به نظر می رسد دیگر نور خورشید به شما نمی تابد. ولی چه

کسی شما را به سایه برده است؟ چه کسی شما را به درون تاریکی برده است؟

واقعیت این است که ما بدلیل نادانی در تاریکی قرار گرفته ایم. بخاطر همین است که مردم زیادی را می بینیم که اساساً خوب هستند،

ولی مشکلات و گرفتاری های زیادی در زندگی دارند. یک جایی در زندگی شان این قانون را بدرستی درک نکرده اند و یا برایشان سوء

تفاهم پیش آمده است. این به معنای این نیست که افراد بد هستند. این به معنای این نیست که افراد دوست داشتنی نیستند. به عبارتی

به دلیل نادانی و جهل این قانون را درک نکرده اند. این می تواند شامل هر قانون طبیعی دیگر هم باشد.

بطور مثال، آیرودینامیک (مبحث حرکت گازها و هوا) یا جاذبه شما را نمی کشد، ولی سوء تفاهم در عمل کرد آن و نفهمیدن نحوه عمل

کرد آنها می تواند باعث کشتن شود، حتی اگر شما انسان مهربان و مثبتی باشید.

هستی مانند یک رودخانه است. رودخانه به جریان ادامه می دهد. برای رودخانه مهم نیست شما خوشحال هستید یا غمگین، خوب

هستید یا بد، فقط به جریان خودش ادامه می دهد. بعضی مردم میروند به رودخانه و گریه می کنند، و بعضی با خوشحالی میروند به

سمت رودخانه. رودخانه ابداً اهمیت نمی دهد و به جریان خود ادامه می دهد.

ما می توانیم از رودخانه استفاده کنیم و لذت ببریم یا درون آن بپریم و غرق شویم. رودخانه به جریان خود ادامه می دهد چرا که بی طرف

است، و همینطور کائنات. کائناتی که ما در آن زندگی می کنیم می تواند ما را حمایت کند و یا ما را نابود کند. تعبیر و تفسیر ما و نحوه

استفاده از قوانین است که نتیجه را مشخص می کند.

ما فقط چیزی را دریافت می کنیم که ذهن ما استعداد و لیاقت آن را داشته باشد. ما می توانیم به سمت رودخانه زندگی برویم با یک

قاشق چای خوری، و شخص دیگری شاید با یک فنجان، فرد دیگری با یک سطل و شاید یک شخص دیگر با یک بشکه برود.

ولی وفور رودخانه همیشه آنجا است و منتظر. آگاهی ما، ایده های ما، تقاضای ما و سیستم اعتقادی ما مشخص می کند که با

چه چیزی به سمت رودخانه زندگی برویم، قاشق چای خوری، فنجان، سطل و یا بشکه.

اگر ضعیف فکر کنیم و با یک قاشق چای خوری به سمت رودخانه زندگی حرکت کنیم، شاید به آن مقدار کمی که در قاشق چای خوری

داریم دشنام دهیم. حتی شاید دیگرانی را که بیشتر از ما دارند، نفرین کنیم. رودخانه آنجا است، سرشار از فراوانی. آنچه که از رودخانه بر

می داریم به ما بستگی دارد. تنها محدودیت مربوط به ذهن ما می باشد.

واقعیت این است که هر چه که بخواهیم می توانیم داشته باشیم اگر این اعتقاد را ترک کنیم که نمی توانیم داشته باشیم. به همین

سادگی. همه تجربیات ما، ما را به یک سری باورها درباره خودمان رسانده اند. آیا این باورها درست هستند یا نه، اگر بپذیریم که

درست باشند، برای ما درست هستند.

اگر کلامی را باندازه کافی مرتب تکرار کنیم، در کائنات بصورت قانون درمی آید. چنانچه بپذیرید که محدودیت هایی دارید، و در ذهن خود

مرتب مرور کنید و حتی بر زبان جاری کنید، مطمئن باشید زندگی تان همین محدودیت ها خواهد شد. همینکه ایده ای و یا باوری را می

پذیریم دیگر چیزی نمی تواند جلوی آن را بگیرد. اگر باور ناقص بودن، کمبود و محدودیت را بپذیرید، کار دیگری نمی شود کرد مگر اینکه این

ذهنیت را تغییر دهید.

اگر بذری را بکارید رشد خواهد کرد. اگر گوجه فرنگی بکارید گوجه فرنگی خواهید داشت. گوجه فرنگی تصمیمش را عوض نخواهد کرد

تا تبدیل به خیار شود، برای اینکه فکر می کند که خیار برای شما بهتر است. خاک به شما گوجه فرنگی خواهد داد تا وقتی به این کار ادامه

دهید، حتی اگر به گوجه فرنگی حساسیت داشته باشید.

به باورهایی که زندگی شما را شکل داده اند توجه کنید. ما سرشار از اعتقاداتی هستیم که در طی سال ها آنها را جمع اوری

کرده ایم، نگرش ها، ایده ها، و نظرها. وقتی باورهایمان به چالش کشیده می شوند، می گوییم، “چیز جدیدی به من نگو!

چطور جرأت می کنی نظر من را تغییر بدهی. من کل زندگی ام را بر اساس همین باورها زندگی کرده ام. حالا می خواهی بگویی

اعتقادات من اشتباه هستند.” نمی خواهم چیزی بشنوم.”

پس ما با یک سری اعتقاداتی بنام مذهب، یک سری اعتقادات بنام سیاست، یک سری اعتقادات درباره خودمان، یک سری

اعتقادات در باره افرادی را که دوست داریم و یا افرادی را که دوست نداریم، زندگی می کنیم. بسیاری از باورهایی که از طریق تجربیا ت

گذشته و افراد برداشت کرده ایم درست نیستند، ولی چیزهایی هستند که به تصور ما حقیقت محض هستند.

متأسفانه آن باورها می توانند محدودیت های شما شوند. وقتی ما مریضی، شکست یا کمبود را تجربه می کنیم، اغلب بخاطر محدودیت

ها در ذهن ما می باشد. غم انگیز این است که، با اینکه می دانیم در بخش هایی از زندگی موفق نیستیم، هم چنان از تغییر می ترسیم.

 

ما در منطقه راحتی خود گیر کرده ایم، با این که می تواند نابود کننده باشد. تنها راهی که می تواند به ما کمک کند تا از این منطقه راحتی

بیرون بیاییم، و از مشکلات و محدودیت ها خلاص شویم، این است که در سختی قرار بگیریم. دیگران را مقصر ندانیم، شروع کنیم با

واقعیت ها روبرو شدن، اعتقاداتی که کارآیی ندارند و باعث وقوع  رویدادهای ناخوشایند در زندگی ما می شوند را تغییر دهیم. بحث، بحث

رفتن به سمت مثبت فکر کردن نیست، بلکه حرکت به سمت درست فکر کردن است. که به معنی حرکت به سمت دانستن کامل واقعیت

درباره خودمان و رابطه ما با زندگی است. درست فکر کردن که بر اساس واقعیت باشد و نه تصور. مثبت و منفی فکر کردن هر دو از طریق

سیستم اعتقادی ما فیلتر می شوند. به عبارتی باورهای افراد تعریف متفاوتی از مثبت و منفی بودن مسائل دارند.

درست فکر کردن از آگاهی می آید. آگاهی به حقیقت شرایط. همیشه بدنبال حقیقت هر موقعیتی که درگیر آن هستید، باشید.

به درون سیستم اعتقادی خود نفوذ کنید، و از خود برتر (وجدان) بپرسید، حقیقت موضوع چیست؟  خود برتر (وجدان) شما همیشه

واقعیت را خواهد گفت، اگر شما آماده شنیدن آن باشید. چنانچه بر اساس آن واقعیت عمل کنید، شما درست فکر کردن را انتخاب

کرده اید. مهم مثبت و منفی بودن نیست، کافی است خودتان باشید. و وقتی شما خودتان باشید، یعنی اجازه دهید به وجدانتان تا

واقعیت را آشکار کند، هر موقعیتی که درگیر آن شده اید را بطور کامل برطرف خواهد کرد.

بیشتر وقتها افراد واقعاً می خواهند در همان بچگی شان باقی بمانند. آنها تمایلی به تغییر ندارند، در عوض دلایل متفاوتی می آورند که

چرا نمی توانند آنچه را که می خواهند، انجام دهند یا داشته باشند. راه بیرون رفتن از این مشکل با حذف کردن بهانه ها شروع می

شود. اگر باور داشته باشیم چیزی بیرون از ما باعث مشکلات ما است، همیشه برای راه حل بیرون خودمان را جستجو می کنیم.

برای اینکه جواب واقعی را برای مشکلاتمان  پیدا کنیم، باید به شکل جدیدی به خودمان نگاه کنیم، که همین باعث خواهد شد دیگران را

به شکل جدیدی نگاه کنیم.

دنیای بیرونی ما به شکل های مختلف یک پرینتی از دنیای درون ما می باشد. به این توجه کنید، چند نفر را می شناسید که مشکلاتی

در زندگیشان دارند ولی هیچ توجه ای به این موضوع نکرده اند؟ اگر بخواهیم جواب را بیرون از خودمان پیدا کنیم هر مقدار اراده، تصمیم،

فکر مثبت و انگیزه وجود داشته باشد نخواهند توانست این مشکل را حل کنند.

 

ذهن هر چه را که به آن آشنایی دارد به خودش جذب می کند. ذهنی که ترسیده، تجربیات ترسناک را به خود جذب می کند. ذهن

گیج، پریشانی را بیشتر به خود جذب می کند. ذهن ناخود آگاه، همیشه می خواهد ثابت کند که حق با شمااست. اگر باورتان این

باشد که شما نمی توانید کاری را انجام دهید و یا چیزی را داشته باشید شما شرایطی را خلق خواهید کرد و افرادی را پیدا خواهید

کرد تا ثابت کنید که نمی توانید. بطور مثال، فکر اینکه شما فرد چاقی هستید باعث می شود که چاق بمانید. شاید باور چاقی را

کنار بگذارید و وزن هم کم کنید ولی ضمیر ناخود آگاه مجدداً این باور را در ذهن القاء می کند که شما چاق هستید. یادتان باشد کار

ضمیر ناخود آگاه شما این است که ثابت کند که باور شما درست است. کارکردش مانند خلبان اتوماتیک هواپیما می ماند.

اگر هواپیما تنظیم شده است که به سمت شرق برود، شما می توانید کنترل را بصورت دستی در دست بگیرید و به سمت شمال

بروید ولی به محض اینکه هواپیما را رها کنید مجدداً بر اساس برنامه داده شده هواپیما به سمت شرق می رود. ضمیر ناخود آگاه شما

واقعیت دنیای اطراف را تغییر نمی دهد. در اصل، اطلاعاتی را که به آن ارائه می دهید فقط فیلتر می کند تا حمایت کند باورها و تصویری

که در ذهنتان نگه داشته اید. اگر اعتقاد داشته باشید که کسب و کار خراب است، ضمیر ناخودآگاه فرصت های جدیدی ارائه نخواهد کرد

تا بتوانید کسب و کار خود را ارتقاء دهید.

به مشکلاتی اشاره می کند که باور شما را حمایت کند. باوری که می گوید اوضاع خراب است و دیگر فرصتی برای بهتر شدن نیست. ضمیر

ناخودآگاه برای خود فکر نمی کند. چیزهایی که هماهنگ با باورهای درونی شما هستند را زنده می کند، نه بیشتر نه کمتر.

اگر این را قبول نداشته باشید، و متوجه نباشید که توانایی شما از ایده های شما ایجاد می شود، احساس تمایل به تغییر نخواهید داشت.

احساس خواهید کرد که قربانی شرایط هستید. اگر قبول کنید که ناتوان هستید، تصور شما این خواهد بود که تنها راه موفقیت از طریق

افراد دیگر است.

برای بدست آوردن خواسته هایتان به بیرون از خودتان مراجعه می کنید. وقتی این را بفهمید که تنها راه بدست آوردن هر چیزی می

تواند از طریق ذهن خودتان باشد، از طریق درست فکر کردن، که همان شفاف فکر کردن است، به این درک خواهید رسید فقط خودتان

هستید که میتوانید  به خودتان کمک کنید. برای خلق کردن آنچه که می خواهید باید به قدرت درون خودتان ایمان داشته باشید.

حال وقتی به شما گفته می شود به قدرت درونتان ایمان داشته باشید، فوراً می توانید بگویید، “به گرسنگی نگاه کن. به مریضی نگاه کن.

به جنگ و جنایت در این دنیا. به من می گویید به این قدرت ایمان داشته باشم؟ اگر چنین قدرتی وجود داشت، چرا باید اجازه دهد این

اتفاق ها بیافتد؟” خوب، واقعیت این است که، این قدرت اجازه نمی دهد اتفاقی بیافتد. یادتان باشد، گفتیم که قدرت خنثی است. می

توانیم از این قدرت یا نیروی زندگی برای بوجود آوردن هر چیزی که می خواهیم در این زندگی استفاده کنیم، حتی اگر از طریق بی

تفاوتی باشد.

همانطور که جلوتر گفته شد، ایده های ما نتایج را خلق می کنند. حرکت کائنات به معنای این است که وقتی شما ایده ای را به درون

کائنات می فرستید، مردم، اماکن و چیزهای دیگر وارد زندگیتان می شوند تا ایده را تکمیل کنند. درواقع وقتی ما فکر می کنیم، باعث می

شویم که اتفاق ها رخ دهند. نگاه کنید که این قدرت چه کرده است در کائنات. به دور و بر خود نگاه کنید و خلقت خارق العاده را ببینید.

خوب است بدانید که این قدرت درون شما نیز وجود دارد. و هرچه آگاه تر و حساس تر به آن باشید، زندگی شما کامل تر و عالی تر خواهد

بود. این سوال پیش می آید اگر این قدرت وجود دارد، چگونه کار می کند؟

شما و من مصرف کننده های غیر مستقیم این قدرت هستیم. وقتی امروز ماشین خود را روشن کردید، چکار باید می کردید؟ شما باید

سوئیچ را می چرخاندید، که آن هم یک موتور کوچک استارت را روشن می کند، که بعد از آن موتور روشن می شود. توسط جریان برق

به موتور استارتر نیرو وارد می شود. حالا منبع مستقیم برق چه بود؟ باطری؟ خیر، باطری یک منبع مستقل نیست چرا که باید

شارژ شود.

خود برتر شما، در اصل یک باطری است درون شما که قدرتش را از انرژی کائنات دریافت می کند. سپس این قدرت را برای خلق کردن

ذخیره می کند. در علم فرمولی وجود دارد بعنوان قانون اوهم، که می گوید C مساوی است با E تقسیم بر R. C مقدار انرژی الکتریکی

است برای روشن کردن وسیله برقی شما. بطور مثال C مساوی است با مقدار برقی که قرار است توستر شما را راه بیاندازد. نیروی

به کار انداختن وسیله برقی نتیجه E که منبع مستقیم نیرو است، تقسیم بر R که مقاومت نیرو است وقتی به دستگاه می رسد.

حالا تصور کنید خط نیروی اصلی که وارد ساختمان می شود 750000 ولت باشد، ولی وقتی وارد خانه می شود 110 یا 220 ولت است

برای راه انداختن دستگاه های برقی. برای این کار مبدل هایی بر روی خط برق تعبیه می شوند تا برای دستگاه برقی امن باشد. این

همان نیرویی است که درون شما وجود دارد. این نیرو همچنین حکمت و هوش نامحدود دارد، که شاید بشود آنرا به یک تبدیل کننده

تعبیر کرد. در حالیکه روح ما متصل به این نیروی عالی کائنات است، این نیرو همچنین دانایی کافی دارد تا تبدیل کننده ای در بین راه قرار

دهد تا از ما محافظت کند، تا مطمئن شود که ما آمادگی کامل برای دریافت نیرو را داشته باشیم و دچار سوختگی نشویم.

حال اگر بخواهید نیروی بیشتری را دریافت کنید می باید مقاومت کمتری را ایجاد کنید، و باید برای دریافت نیروی جریان اضافی سیم

کشی را  تغییر دهید. این نیرو درست مانند مثال آب رودخانه است که جلوتر از آن صحبت کردیم، که ظرف بزرگتری نیاز است برای برداشت

بیشتر. نمی توانید توقع داشته باشید فقط بخاطر اینکه روح شما متصل است به آن نیروی عالی کائنات، به سادگی آن را روشن کنید

چرا که اگر این کار را انجام دهید خودتان را از بین خواهید برد.

پس برای اینکه زندگی خوب پیش برود و از این انرژی بتوانیم سود ببیریم باید یک کانال بزرگتری را بسازیم برای اینکه هوش خلاق در آن

جریان یابد. برای اینکه این کانال را بزرگ کنیم می باید آگاهی مان را توسعه دهیم. توسعه آگاهی به معنای توسعه ایده ها و اعتقاداتمان

درباره خودمان و رابطه ما با این نیرو است. و همین که این کار را انجام می دهیم، شروع می کنیم به تجربه کردن بیشتر این نیروی عالی

و توانائی مان برای خلق کردن و بهتر شدن بشدت افزایش می یابد. من و شما موجودات خلاق هستیم و همیشه گنجایش خلق کردن

بیشتر را هم داریم.

در واقع ما همیشه در حال خلق کردن هستیم، آگاهانه یا ناآگاهانه. با دانستن این موضوع که چه کسی هستیم، و چگونه می

توانیم نیروی درونمان را ارتقاء دهیم، می توانیم از ناآگاهانه خلق کردن به سمت آگاهانه خلق کردن حرکت کنیم. وقتی شروع کنیم

به آگاهانه خلق کردن، قدرت انتخاب خواهیم داشت. می توانیم این انتخاب را بکنیم که دیگر قربانی عکس العمل های ضمیر ناخودآگاه

مان نیستیم. عکس العمل هایی که از تجربیات و اعتقادات از مد افتاده بیرون می آیند.

اگر افکارمان ما برای رسیدن به آنچه می خواهیم حمایت نکنند، بجای سعی در حذف کردن افکار منفی بهتر است تمرکز بر درست فکر کردن

کنیم. درست فکر کردن، آن فکری است که بر پایه واقعیت باشد و درست است بخاطر اینکه ما را در جهت رسیدن به آنچه می خواهیم

حمایت می کند.

 

وجدان ما همیشه می داند چه چیزی به نفع ما است. تنها کاری که باید بکنید این است که اعلام کنید شرایط بهتر می خواهید، بهتر

از آن چیزی که هم اکنون دارید. هیچگاه آرام در رضایت ننشینید، بدون نارضایتی رشدی نخواهید کرد. با اینکه مهم است که در زمان

حال زندگی کنیم و قبول کنیم آنچه را که وجود دارد، ارتقاء یافتن و بهتر شدن نیز مهم است.

بر روی نارضایتی هایمان باید به دقت کار کنیم، برای اینکه بیشتر با خودمان آشنا می شویم. زندگی شما یک پرده نقاشی همیشه در

حال تغییر است. قرار است بر روی آن چه بکشید؟ آیا بر روی آن میخواهید فقدان و محدودیت نقاشی کنید؟ چرا که اگر این کار را بکنید

پرده نقاشی فقدان و محدودیت را منعکس خواهد کرد.

تا به حال به سیرک رفته اید وتوجه به فیل های بزرگ که بوسیله یک طناب باریک به یک ستون چوبی بسته شده اند، کرده اید؟ همچنین

متوجه  بچه فیل هایی که زنجیرهای بزرگی به دور پای آنها بسته شده و آن هم به یک ستون فلزی بوده اید؟ این بخاطر این است که

جلوگیری کند از فرار بچه فیل ها. اگر پایه فلزی به اندازه کافی در زمین فرو رفته باشد و زنجیر هم قوی باشد، بچه فیل نمی تواند تکان

بخورد. در نهایت روزی می رسد که بچه فیل از تقلا کردن دست بر می دارد و دیگر سعی به کشیدن نخواهد کرد. سپس آن پایه فلز با

یک پایه چوبی جابجا می شود، چرا که فیل ها دیگر به این باور رسیده اند که نمی توانند جایی بروند.

با خلق کردن محدودیت از طریق سیستم اعتقادیمان، ما هم همین کار را میکنیم. این محدودیت ها واقعی نیستند، ولی درک ما آنها

را واقعی کرده است. اگر زندگی شما انطور که شما می خواهید، پیش نمی رود بخاطر این است که باورهای غیر واقعی را قبول کرده اید.

باورهایی که شما را از انچه که می توانید باشید دور نگه داشته است. متأسفانه اکثر آدم ها بر روی این سیاره احساس می کنند

در زندگی گیر کرده اند. وقتی ما به دنیا نگاه می کنیم و رنج، درد، بدبختی و بینوایی را می بینیم، وقتی می بینیم نیکو کاری به اندازه

کافی انجام نمی شود، دنیا احمقانه به نظر می رسد. مردمی را می بینیم که تسلیم می شوند، و به این باور می رسند برای چیز هایی

که می خواهند باید از دیگران کمک بگیرند. به ندرت ما به درون خودمان نگاه می کنیم برای جواب به این سردرگمی.

بندرت فردی به جستجوی قوانین زندگی می رود. پس اتفاقی که می افتد این است که، با بی تفاوتی به زندگی و خودمان، برای بدست

آوردن آنچه می خواهیم می جنگیم، تقلا می کنیم، بحث می کنیم، و آنطور که باید موفق هم نمی شویم.

اگر بپذیریم که زندگی یک بازی است، بازی بعضی ها دست و پا زدن است، بازی بعضی ها مریضی است، بعضی فقر را بازی می کنند،

بعضی نیز بازی همیشه دیر کردن را می پسندند و بعضی دیگر ترجیح می دهند من همیشه درست می گویم را بازی کنند. ولی افرادی

نیز هستند که سلامتی، شادی و وفور را بازی می کنند. فقط کافیست بدانید هر فردی بازی خودش را راه می اندازد و لزومی ندارد یک

بازی بهتر از بازی دیگر باشد.

اگر این بازی انتخاب شده برای ما بازده نداشته باشد، دیگر به آن ادامه نمی دهیم. به زندگی خودتان نگاه کنید. سعی کنید آن رضایت

پنهان را در زندگیتان پیدا کنید با اینکه می دانید زندگی کاملی ندارید. چه نوع رضایت پنهانی می تواند وجود داشته باشد که احساس قربانی

 بودن را به شما القاء می کند؟ چطور فردی می تواند از ضعف، فقر یا ناکافی بودن لذت ببرد؟ جواب، آن چیزی است که از ضعیف بازی کردن

بدست می آورید. بطور مثال، اگر شما بازی ضعیف را اجرا کنید، دیگران مجبورند شما را دوست داشته باشند، از شما مراقبت و محافظت

کنند. این آخرین راه توجه جلب کردن است.

چنانچه بخواهید بازی هیچ وقت نمی توانم تصمیم بگیرم را اجرا کنید و اجازه دهید دیگران برای شما تصمیم بگیرند، پس اگر اشتباهی بکنید

دیگر کسی شما را مقصر نخواهد دانست. به عبارتی دیگر اگر هر دو دست خود را از پشت ببندید، پس می توانید توقع داشته باشید کسی

از شما مراقبت کند.

در بازی ناامیدی که بصورت روزمره انجام شود، در اصل شما دیگران را کنترل می کنید. قدرت افراد بی قدرت خارق العاده است. آنها مهارت

خاصی در این دارند که دیگران را مجبور به بازی کردن نقشی کنند که برایشان نوشته اند. به نتیجه ای که از این بازی می گیرند توجه

کنید. یک مثال می تواند مریض بودن باشد. به نتیجه ای که از این مریض بودن می گیرند نگاه کنید.

شاید بگویند، “این بیرحمی و ظلم است. تو که نمیدانی من چه کشیده ام”. نه به هیچ وجه ظلم نیست، ظلم این است که منکر این واقعیت

شوید که در اصل این مریضی است که کنترل زندگی بیمار را در کنترل خود دارد.

حال سوال این است که چه کسی به مریضی اینقدر قدرت می دهد؟ اگر یک مریضی را تجربه می کنید کافی است به آن توجه کنید.

خودتان را قضاوت نکنید، فقط بگذارید چیزی را به شما بگوید. بدانید که هر اتفاقی که در بدن شما می افتد از ذهن شما شروع می

شود. مریضی عکس العمل بدن شما به ذهنتان است. بگذارید بدن شما معلمتان باشد. جالب است که در اکثر جوامع کاملاً منطقی

خواهد بود اگر پنجاه هزار دلار بخاطر یک سکته قلبی هزینه کنید، ولی مردم چه خواهند گفت اگر همین مبلغ را برای تفریح خرج کنید؟

فکر خواهند کرد که دیوانه شده اید و احتمالاً از شما بدشان بیاید.

به نظر می رسد اولویت هایمان را جابجا کرده ایم. شاید اگر پنجاه هزار دلار برای تفریح خرج کنیم، دیگر درگیر سکته قلبی نخواهیم بود.

فکر کنید، لذت بردن غیر عادی است، ولی درد داشتن عادی. چرا ما همیشه منتظر این هستیم که سالم باشیم، خوشحال باشیم، پولدار

باشیم، عاشق شویم، یک کار جدید راه بیاندازیم یا با دیگران رابطه بر قرار کنیم؟

منتظر بودن یک دام است، ما منتظر می مانیم تا اقتصاد بهتر شود، برای فردی که تغییر کند، برای تعطیلات که تمام شوند قبل از اینکه

یک رژیم غذایی را شروع کنیم. ولی همیشه یک دلیلی برای منتظر ماندن بیاوریم. واقعیت این است که، ما فقط می توانیم دو چیز در

زندگی داشته باشیم، بهانه و نتیجه. بهانه ها هیچ وقت به حساب نمی آیند و این نتیجه است که سرنوشت شما را مشخص می کند.

زن زیبا و باهوشی وجود داشت که در زندگی هیچ کم و کثری نداشت، ولی با این حال چندین بار با الکل و مواد مخدر دست به خود کشی

زد. میدانید چرا؟ او همیشه این حس را داشت جای یک چیزی در زندگیش خالی است، و نمی دانست که می تواند زندگیش را همانطور

که می خواهد، بسازد. در عوض، او منتظر کسی بود تا شادی را برایش به ارمغان بیاورد.

ولی آن شخص هیچ وقت پیدا نشد. این خواسته، که از دیگران بخواهیم شادی را برای ما فراهم کنند، یا این اعتقاد که ما می توانیم

برای دیگران شادی را فراهم کنیم یک حرکت پایان ناپذیر اجتماعی است که می خواهد دنیا را به سمت دنیایی بهتر ببرد. وهم بزرگ

انسان این است که می تواند جامعه ای بسازد که عملکرد آن از نظر روانی و روحی از چیزی که در حال حاضر هست، در سطح بالاتری باشد.

 

و بسیاری بر ساختن جامعه برتر اصرار دارند که این خود یک اشتباه بزرگ است. از انجایی که ما نمی توانیم چیزی به غیر از سطح آگاهی

خودمان را ارتقاء دهیم، بنابراین جامعه بعنوان یک کل خیلی بهتر نخواهد شد. تنها کاری که سیستم اجتماعی انجام میدهد، این است

که مشکلی بر مشکلات قبلی ما اضافه می کند. ذهن خسته ما نمی داند با برنامه های اجتماعی که بر سرمان فرود می آید چه عکس

العملی از خود نشان بدهد.

سعی بر آن داریم از بیرون اشتباهات دنیا را درست کنیم. ما سعی بر ترمیم دنیای بیرون داریم بوسیله تغییر شرایط بیرونی. متأسفانه این

راه دسترسی از بیرون به درون محکوم به شکست است، برای اینکه ما بجای روبرو شدن با علت با معلول درگیر می شویم. نیاز است

که به خودمان و دیگران یاد آور شویم ما می توانیم و باید دنیا را از درون به بیرون تغییر دهیم. ما قاطعانه می توانیم بگوییم که راه دسترسی

از بیرون به درون کار آئی ندارد.

تنها راهی که می شود به واقع دنیا را درمان کرد، این است که خودمان را ابتدا درمان کنیم. نمی توانیم به اطرافمان برای کمک نگاه کنیم،

باید به درونمان نگاه کنیم. این یک پیغام جدید نیست. نیاز است که یاد آور شویم ما کی هستیم و توانایی انجام چه کارهایی را داریم.

ما باید مسئولیت هر اتفاقی که برایمان افتاده است را بپذیریم. از طریق قانون جذب، ما تمام اتفاقات را که برایمان می افتد آگاهانه یا

ناآگاهانه جذب می کنیم. هر مشکلی که دیگران برای ما درست کرده اند، خودمان در آن سهیم بوده ایم، و به نوعی مسئول. در واقع،

هیچ قربانی وجود ندارد. باور این موضوع بسیار سخت است، اما اگر این را قبول نکنیم، نمی توانیم امیدوار به بهبود باشیم. به نظر می

رسد ما وارد فرهنگ مقصران شده ایم. اگر ساعت شما زمان غلط را نشان می دهد، چکار می کنید؟ آیا به همسایه خود می گویید

ساعتش را بر اساس زمان ساعت شما تنظیم کند، یا ساعت خودتان را تنظیم می کنید؟

متأسفانه، اصرار بر این داریم که حقیقت باید با توهم ما مطابقت داشته باشد. قدرت نامحدود شما در توانایی کنترل افکارتان نهفته

است. یک ذهن سردرگم در مسیر مریضی، فقر، کمبود و محدودیت فعالیت می کند، در صورتیکه می تواند در مسیر فراوانی، سلامت

و موفقیت افکار را سوق دهد.

اگر زندگی ما بر اساس آنچه که می خواهیم پیش نمی رود، بخاطر این است که زندگی را بواسطه ضمیر ناخود آگاه خود پیش می

بریم. اما از آنجایی که زندگی آگاهی و هوشیاری است، پس مهم ترین کار ما باید این باشد که در زندگی سطح آگاهی و تمرکز را ارتقاء

دهیم. می توانیم این کار را با توجه کردن به شرایط زندگیمان و به چالش کشیدن اعتقاداتمان انجام دهیم، حتی اگر نفس ما مورد

تهدید قرار بگیرد.

هر وقت چیزی از زندگی می خواهیم می باید هر آنچه بین ما و آگاهی ما قرار گرفته رها کنیم. قلب شما دقیقاً می داند که شما چه

می خواهید، و اگر به احساس خود توجه کنید به شما خواهد گفت. در واقع احساس شما متصل است به قدرت واحد.

یاد بگیرید که اعتماد کنید. مردم می توانند از طریق ذهن شما، شما را به کنترل خود در آورند، ولی بواسطه احساس هرگز. شاید این

تصور به ما دست بدهد که اگر دنبال احساس خود برویم چیزی را از دست خواهیم داد. تا به حال توجه کرده اید به چیزهایی که از دست

داده اید، آنهم بخاطر توجه نکردن به احساستان؟

تنها چیزی که شما نیاز دارید این است که به احساس خود گوش دهید. همین که یاد می گیرید به حس خود بیشتر و بیشتر اعتماد

کنید، هر آنچه به آن نیاز دارید آشکار خواهد شد. زندگی شما مهم است، برای شما و برای دیگران. هر انسانی برای ماموریتی خاص

به این کره خاکی آمده است. اگر به احساس خود گوش دهید، ماموریت شما را آشکار خواهد کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

کلام شما قانون است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *