رسیدن به سعادت

دکتر جو دیسپِنزا

بدن یک ماشین تولید پروتئین است. تک تک سلول های بدن به غیر از سلول های قرمز خون، پروتئین تولید می کنند. سلول های عضله، پروتئین

عضله تولید می کنند، “آکتین میوسین”. سلول های پوست، پروتئین پوست تولید می کنند، “کالوژن” و “اِلَستین”. سلول های شکم پروتئین های

شکم بنام “آنزیم ها” را تولید می کنند. سیستم دفاعی بدن پروتئین های ایمنی تولید می کنند بنام آنتی بادی ها، “ایمیونوگلوبلین”. چشم ها

پروتئین چشم تولید می کنند، بنام “کراتین”. پس بدن یک ماشین تولید پروتئین است و برای اینکه سلول ها بتوانند پروتئین ها را تولید کنند،

یک ژن باید تنظیم باشد.

اعتقاد بر این بود که ژن ها علت بیماری هستند. دروغ، یک دروغ آشکار. درصد خیلی کمی هستند، حدود یک تا پنج درصد از مردم در این

سیاره با شرایط  بد ژنتیکی مثل دیابت های نوع یک که با این بیماری بدنیا می آیند.

95 تا 99 درصد دیگر توسط سبک زندگی و رفتارها و عادت ها دچار بیماری می شوند. یک دوقلوی یکسانی را در نظر بگیرید، با گروهی از

ژن های مشترک، یکی در سن 52 سالگی می میرد، و دیگری در سن 82 سالگی. خوب، اینجا چه اتفاقی می افتد؟ دلیلش عکس العمل

به محیط است، که باعث می شود ژن ها منظم عمل کنند و پروتئین سالم تولید کنند و یا نامنظم عمل کنند و پروتئین ضعیف تولید کنند.

وقتی درحالت  استرس زندگی می کنید، بدن در حالت تحدید و اورژانس قرار می گیرد و این زمان، زمان خوبی برای رشد و بازسازی نیست.

 این زمانی است که می باید تمامی انرژی بدن را بسیج کنید. پس اگر بمدت طولانی در وضعیت اضطرار، تحدید و نگرانی زندگی بکنید

و پی در پی به ژن ها پیام وجود تحدید و خطر بدهید، بنابراین منطقی خواهد بود در طول زمان ژن ها ضعیف شوند و شروع به تولید پروتئین

ضعیف بکنند. پس وقتی از پروتئین ها می گوییم، در واقع از زندگی صحبت می کنیم. آیا این امکان وجود دارد، بتوان به ژن پیام رسانی کرد

قبل از اینکه محیط این کار را بکند؟ جواب کاملاً مثبت است. اگر شخصی منتظر ثروت است تا احساس خوشبختی کند، اگر منتظر سلامتی

است تا احساس کامل بودن و سپاسگزاری کند.  اگر منتظر است برای یک رابطه جدید تا عشق را تجربه کند، این نوع زندگی مدل قدیمی

علت و معلول است. لحظه ای که شخص احساسی را به دلیل وقوع یک اتفاق، قبل از اتفاق تجربه یا درک کند، این یعنی پیام دادن به ژن

قبل از محیط.

حال که ژن ها پروتئین تولید می کنند و پروتئین ها مسئول ساختار و عمل کرد بدن هستند، شخص در مسیر کامل شدن قدم برداشته است.

پس در این مسیر مهم ثروت، سلامتی، یک رابطه جدید و آنچه که اندوخته ایم نیست، بلکه به آنچه که تبدیل می شویم باید توجه کرد. وقتی

مردم در حال یادگیری تغییر و بهتر شدن هستند، می شود این را به نوعی به رقص والس تشبیه کرد. چند قدم به جلو می آیند، و چند قدم به

عقب می روند. سپس سه قدم به جلو می آیند و یک قدم به عقب،

و بدین شکل باید تمرین خودسازی کرد.

باید دقت کرد به هر آنچه به آن توجه می کنید، و به هر آنچه نا آگاهید، و اگر در این امر برای مدت کافی پایدار بمانید، به نقطه ای خواهید رسید

که عاشق زندگی می شوید.  حالا تصور کنید چه اتفاقی می افتد، مقداری “اکسی توسین” در بدن آزاد می شود. این ماده شیمیایی به ماده

شیمیایی دیگری بنام “نیتریک اوکساید” پیام می دهد. و این ماده جدید، “نیتریک اوکساید” به ماده شیمیایی دیگری پیام رسانی می کند

بنام “اندوثلیال”. عامل آرامش، این ماده شیمیایی باعث می شود “آرتریتها” در قلب بزرگ شوند، که این نیز باعث عبور جریان بیشتر خون می

شود و قلب آن را بوضوح حس می کند.

حالا سوال اینجاست، فردی که این حس را تجربه می کند، فکر می کنید کسی را قضاوت خواهد کرد؟ فکر می کنید لجاجت یا حسادت

خواهد کرد؟ آنها سعی نخواهند کرد کسی را ببخشند، چنان احساسی را تجربه خواهند کرد  که حاضر به از دست دادنش نخواهند بود.

آنها خواهند گفت، من تو را می بخشم، چرا که نمی خواهم بخاطر تو حس به این زیبایی را از دست بدهم. حال، این است واکنش یک

دگرگونی واقعی. نتیجه این دگرگونی به قدری خارق العاده است که فرد را به سطح بالایی از آگاهی می رساند.

وقتی در این کار، یعنی در این دگرگونی ماهر شوید دیگر تمام چیزهایی را که فکر می کردید می خواهید، دیگر نخواهید خواست. چرا که

وقتی شما ارتباط بین مغز و قلب را ایجاد می کنید، حس کامل بودن را تجربه می کنید. و هر چه بیشتر کامل شوید، کمتر در کمبود و فقدان

زندگی می کنید. پس وقتی احساس کامل بودن می کنید و آن را با تمرین به اوج می رسانید، احساس می کنید که هر آنچه از قبل آرزویش

را داشتید، در د ستان شما است. در واقع این زمانی است که شروع به دیدن معجزات بهتر شدن و ارتقاء یافتن می کنید.

معجزات بهتر شدن و ارتقاء، خوشبختی، نعمت و اتفاقاتی که درون یک فرد رخ می دهد، تماماً تجربیاتی هستند که کائنات بر سر فرد میریزد

و می گوید، “ادامه بده، ادامه بده.” در این حالت است که یک همگامی بین انرژی فرد و آینده او بوجود می آید، و تأثیر آن علائمی هستند که

اشتیاق و هیجان را خلق می کنند و فرد خواهد گفت، “آه، یک نشانه دیگه، دوباره انجامش میدهم.” در اصل دیگر با اکراه سراغ مدیتیشن

نمی رود. هر بار که این کار را می کند یک حس برتر را خلق می کند و از این  انرژی استفاده می کند برای خلق کردن بعدی و در این زمان

است که افراد گذشته خود را دیگر فراموش می کنند.  پس وقتی فرد کامل می شود، دیگر کسی نمی تواند این حس را از او بگیرد.

وقتی افراد یاد می گیرند چگونه خود سازی کنند، و به خود برتر برسند در ابتدا فکرش را هم نمی توانند بکنند چه تغییرات بزرگ انرژی و

زیستی درونشان و اطرافشان رخ می دهد.  وقتی در این مهارت خوب شوید دیگر علاقمند به مادیات نخواهید بود. چیز هایی که داشتن آنها

یک زمانی باعث شادی شما می شد.

پس ما درباره یک و نیم درصد “دی اِن اِی”  صحبت کردیم، و آن یک ونیم درصد بیست و سه هزار و ششصد و هشتاد و هشت ژنی هستند

که درباره آنها صحبت می کنیم. ما یکصدو چهل هزار پروتئین داریم که بدن فیزیکی ما را تشکیل می دهند. چطور پروتئین ها می توانند از ژن

ها بیشتر باشند؟ بخاطر اینکه در یک ژن می شود هزاران تغییرات داشت بر اساس پیامی که دریافت می کند. به آن نود و هشت ونیم درصد

“دی اِن اِی” دیگر از طریق میدان الکترومغناطیس پیام رسانده می شود. گیرنده هایی که بیرون سل قرار گرفته اند یکصد برابر حساس تر

هستند به انرژی یا الکترو مغناطیس تا به مواد شیمیایی.

تصور کنید فردی می خواهد سطح انرژی خودش را ارتقاء دهد، انها به ژن های جدید تعلیم خواهند داد و این ژن ها همان هایی هستند

که تغییرات مهم و سریع را در بدن  خلق می کنند. چطور می توانید توضیح دهید فردی را که بعد از یک مدیتیشن که نابینا بوده ناگهان بینایی

اش را بدست می آورد؟ بیمار سکته مغزی که یکسال فلج بوده و حالا اندام خود را حرکت می دهد. پس این محیط است که می تواند بر

ماده تأثیر بگذارد. پس هر چه بیشتر افراد بتوانند در متصل شدن به محیط مهارت پیدا کنند، هماهنگی آنها با محیط به اوج خود می رسد و

در این حالت، فرد بدرستی در دنیای دیگری سیر می کند و دربعد دیگری قرار می گیرد.

بخاطر همین است که غده “پی نیئل”، چشم سوم نامیده می شود، چشم ژرف نگر انسان. حالا همین که سیستم عصبی اتومات روشن می

شود، و امواج مغز به گاما تبدیل می شود، آن غده پی نیئل، (که مانند یک گیرنده رادیویی می ماند)،کریستال های کربنات سدیم که روی هم

قرار گرفته اند بصورت یک منشور شش وجهی، شروع به لرزیدن می کنند.   آنها شروع به نوسان می کنند و حالا آن گیرنده رادیویی فعال

می شود. حالا تنها کاری که ما می باید بکنیم، این مکانیزم بیدار شده را تبدیل کنیم به فرکانس، که البته این فرکانس ها حامل اطلاعات

هستند. و وقتی مغز با فرکانس چفت می شود، غده “پینیئل” مانند یک مبدل عمل می کند. یک مبدل فرقی با یک آنتن تلویزیون ندارد،

که یک شکل از انرژی فرکانس را تبدیل می کند به انرژی تصویری و این غده شروع می کند به ترشح “ملوتونین” با کیفیت فوق العاده.

“ملوتونین” به خودی خود باعث می شود که ما بتوانیم خواب ببینیم، اما حالا حسابی خواب خواهیم دید. ملوتونین باعث ترشح “بنزودیازپین”

می شود. و حالا ما در بدن خود دوتا از قوی ترین ضد اکسیداسیون های شناخته شده را داریم. ضد سرطان، ضد پیری، ضد بیماریهای قلبی

و سکته مغزی و ضد تورم. دو مولکولی که رها می کنند همان ماده شیمیایی است که در مغز حیواناتی که به خواب زمستانی می روند

ترشح می کند. نه تمایلی به سکس، نه تمایلی به خوردن و نه هیچ گونه اشتغال فکری، به عبارتی شما از زنده ماندن خارج می شوید و

بدن ساکن می شود.

بدن می تواند هر چقدر بخواهد به خواب فرو برود، و ناگهان شروع می کنید به آزاد کردن ماده شیمیایی که در مار ماهی ایجاد می شود.

آن چیست؟ سیستم عصبی بصورت الکتریکی فعال می شود. وسعت انرژی در مغز زیاد می شود. یک آتش بازی عمیق شروع می شود و آن

ماده شیمیایی خارق العاده درست می شود بنام “دیمثیل تریپتامین”.

و حالا چه اتفاقی می افتد؟ دیگر شما در فضا حرکت نمی کنید تا زمان را تشخیص دهید. شما در زمان حرکت می کنید و بعد یا فضا را تجربه

می کنید. بزرگترین دروغی که تا به حال به ما گفته شده این است که ما موجودات زمانی  هستیم و در زمان زندگی می کنیم. ما موجودات

بعدی هستیم و در یک زندگی بعدی زندگی می کنیم و وقتی درهای ابعاد باز می شوند برای شما، با یک نگاه آنی متوجه می شوید که

چقدر بزرگ است، کمتر به سیاست اهمیت خواهید داد، کمتر اهمیت خواهید داد که چه کسی معروف است و چه کسی نیست.

چرا که متوجه می شوید خود شما همه آنها هستید و حتی بیشتر.

ناگهان ما افرادی را داریم این سیستم را در خود راه اندازی کرده اند، این سیستم نهفته را روشن کرده اند، و فهم و درک بهتری از هر آنچه

که هستند دارند. و ناگهان به شما القاء می شود که زندگی گذشته وجود ندارد و هر چه هست زمان حال است. و وقتی شما این سیستم

پنهان را فعال می کنید، این اطلاعات ترجمه می شوند به تصورات عمیق که این تجربیات عالی، مغز را تقویت می کنند. حالا شما مداری را در

مغز ایجاد می کنید که هیچ ارتباطی با دنیای مادی ندارد، و این تجربه، حسی را تولید می کند، ولی این حس قرار نیست تقصیر یا خجالت

یا بی ارزشی یا ترس باشد.

 

این حس دسترسی شما به سعادت خواهد بود. هر چه قویتر این حس را تجربه کنید، بیشتر توجه خواهید کرد به تصاویری که در ذهنتان

شکل می گیرد. در واقع شما در مغزتان یک سیم پیچی جدید بصورت رمزی ایجاد خواهید کرد، و وقتی چشمانتان را باز می کنید و برمی گردید

به حالت عادی، دید عمیق تری از واقعیت خواهید داشت. شما شروع می کنید به دیدن چیزها آنطور که واقعاً هستند، ولی شما قبلاً آن

مدار مربوطه در مغز را نداشتید تا  تجربه کنید. بدلیل اینکه ما هر چیزی را آنطور که هست نمی بینیم، بلکه آنطور که هستیم می بینیم.

رنگ و نور را بگونه ای میبینید که تا بحال آنها را ندیده اید.  همه چیز را دلپذیر می شنوید. اتحاد را در همه چیز می بینید. بو، مزه، هر چیزی

ارتقاء یافته درک و احساس می کنید، و وقتی شما این تجربه را بدست می آورید شروع می کنید به درک کردن کامل بودن به شکلی متفاوت.

و متصل می شوید به روح پاک، شما در هر انسانی و هر آنچه در اطرافتان هست آن انرژی و آن هوش را خواهید دید. یکی بودن را احساس

می کنید.

 

 

 

 

رسیدن به سعادت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *