ذهن بی قرار

ذهن بی قرار

اکثر فعالیتهای بدن ما غیر ارادی و خودکار هستند. بطور مثال، نفس کشیدن، و حرکت خون در رگها از جمله فعالیتهای اتوماتیک در بدن

انسان هستند. فکر کردن نیز یک فعالیت پیوسته و اتوماتیک است. افکار پیوسته می آیند و می روند، حتی برای یک لحظه وقفه ای وجود

ندارد. اغلب افکار به هیچ وجه دعوت نمی شوند، فقط می آیند، برای مدتی توجه را جلب می کنند، و پس از پردازش در ذهن ناپدید می

شوند.

 افکار شباهت زیادی به امواج اقیانوس دارند. همیشه در حال حرکتی همزمان هستند و هیچ وقت نمی ایستند. برای ذهن که افکار را جذب

و پردازش می کند توقف بسیار سخت است. ذهن در مورد هر چه می بیند فکر می کند. دوست دارد مقایسه و آنالیز کند، سئوال بپرسد و

دلیل بیاورد. هیچگاه توقفی ندارد حتی برای لحظه ای کوتاه.

 ذهن هر کس بصورت اتوماتیک افکاری مشخص را می پذیرد، تصفیه می کند و دیگر افکار را پس می زند. به همین دلیل است که بعضی افراد ذهنشان را با موضوعات مشخصی مشغول می کنند، در

حالی که افراد دیگر در مورد همین موضوعات مشخص ابداً فکر نمی کنند. به نظر می رسد وجود فیلتری در ذهن باعث این امر می شود و عملکرد این فیلتر ذهنی در افراد متفاوت است.

 چرا بعضی به فوتبال علاقمند هستند و بعضی دیگر نیستند؟ چرا بعضی عاشق خواننده بخصوصی می شوند و بعضی دیگر نمی شوند؟ چرا بعضی افراد در مورد موضوع مشخصی فکر می کنند و

بعضی دیگر به هیچ عنوان فکرش را نمی کنند؟  همه اینها ناشی از  یک فیلتر ذهنی و روحی است. این فیلتری است که بصورت اتوماتیک و ناخودآگاه کار می کند. زمانی که ذهن به یک سری افکار

بیشتر می پردازد و افکار دیگر را رد می کند، در اصل یک فعالیت ناخودآگاه صورت می پذیرد. شکل گیری این فیلتر یا عمل کردن ذهن بستگی به اتفاقاتی دارد که از زمان کودکی بر ما تأثیر گذاشته

اند.

 هر اتفاق، رویداد، کلمه یا پیشنهاد تأثیر بر ذهن ما می گذارد، که در نتیجه باعث تولید افکار می شود. ذهن یکی را انتخاب و پردازش می کند و بعد یکی دیگر را انتخاب می کند. انرژی و زمان زیادی را

صرف افکار گذرا و غیر ضروری می کنیم که متأسفانه اغلب افکاری منفی هستند.

 چرا باید بگذاریم افکار بر ذهن ما فرمانروایی کنند؟ چرا افکاری را که سودمند و خوشایند هستند انتخاب نکنیم و از آرامش درونی لذت نبریم؟ چرا باید بگذاریم افکار مانند یک رئیس بی رحم با ما رفتار

کنند، و پیوسته فرمان پشت فرمان بدهند؟

 زمانی که به این توانایی برسید که افکار را انتخاب کنید، به آزادی بزرگی رسیده اید. شاید جلوگیری از جاری شدن افکار امری محال به نظر بیاید، ولی این امکان وجود دارد. با بعضی از تمرینات

مانند تمرکز و مدیتیشن می توانید یاد بگیرید که این ذهن بی قرار را آرام کنید.

 ذهن مثل یک حیوان تعلیم نیافته است. با تمرینات مناسب می تواند انضباط را یاد بگیرد و اطاعت کند که به آرامش و سلطه آن منتهی می شود.

 

 

 

 


آرامش درونی

آرامش درونی و بیرونی

آرامش واقعی همیشه از درون ما سرچشمه می گیرد، و وابسته به شرایط بیرونی نیست. حالتی است که ذهن بصورتی آرام  و منظم و

کنترل شونده افکار را پردازش می کند.  در واقع ذهن بصورت پیوسته در حال پردازش افکار است و همیشه در حال آنالیز، مقایسه،

تفسیر و سئوال کردن است، و لحظه ای استراحت نمی کند.

 این شکل کار کردن ذهن از دلایلی است که می طلبد به سراغ آرامش درون برویم. با توجه به اینکه میل وافر برای بدست آوردن آرامش

ذهن وجود دارد ولی اغلب، افراد همچنان به افکار بی قرار و نگران کننده اجازه می دهند تا ذهنشان را درگیر کنند، که این خود باعث

دور نگه داشتن آرامش درونی می شود.

 زمانی که آرامشی از درون ایجاد شود، شرایط بیرونی به پیروی از آن شروع به بازتابیدن آرامش درونی می کنند. به عبارتی آرامش بیرونی دنباله رو آرامش درونی است. یک ذهن آرام آرامش را

مرتعش می کند و بر محیط اطراف تأثیر می گذارد. هر که با فردی آرام برخورد کند، این آرامش را حس می کند و ناخودآگاه همانگونه رفتار می کند و پاسخ می دهد.

 رمز بدست آوردن آرامش درون توانایی آرام کردن و کم کردن بی قراری ذهن است و اینکه بتوانید آنرا از پردازش افکار نگران کننده بصورت بی وقفه آزاد کنید. چنانچه برای به آرامش رسیدن تلاش

کنید، زندگی و پیش آمدها با آرامش درونتان تعامل خوبی خواهند داشت.

 تجربیات خوبی را که می شود از آرامش درونی بدست آورد کم نیستند، ولی فقط زودگذرند. آنها وقتی بوجود می آیند که شما جذب یک فعالیت جالب مانند تماشای یک فیلم  و خواندن کتابی خوب و یا

تماشای منظره ای زیبا شده باشید.

 یک نمونه خوب برای آرامش درونی موقت، مسافرت است. وقتی از خانه دور می شوید، پس از مدتی نوعی آرامش و آسودگی را تجربه می کنید. تمایل بی قرار ذهن برای فکر کردن فروکش می کند و

سطح نگرانی و فکر کردن بی پایان کاهش می یابد. در این حالت ذهن احساس شادی و راحتی بیشتری می کند.

 آرامش درونی زودگذر بسیار خوب است ولی کافی نیست. برای اینکه آرامش را بیشتر و عمیق تر و مستقل از شرایط بیرونی تجربه کنید، به سراغ تمرینات روحی و درونی بروید و بطور منظم اجرا

نمایید. مطمئن باشید همان آرامش و شادی را که در زمان مسافرت تجربه کرده اید، حتی زمان کار، در خانه یا وقتی بین مردم هستید نیز می توانید تجربه کنید.

 

 

 

 

 


آرامش ذهن

آرامش ذهن

آیا خواستار لذت بردن از آرامش ذهن هستید؟ آیا می خواهید در شرایط سخت و موقعیت های دشوار  راحت و خونسرد بمانید؟ آنقدر که

به نظر می آید دشوار نیست. در دنیای پر از بحران، رقابت و تعارض، آرامش ذهن یک نیاز بزرگ است. مدیتیشن، ورزش، تمرکز،

تصورات هدف دار، تأکیدات و تمرینات تنفسی چند تکنیکی هستند که منتهی به آرامش ذهن می شوند. با اجرای تمرینات فوق ، سطح

آرامش روحی شما افزایش می یابد. قدرت و شادی درونی، نظم، توانایی تشخیص بهتر و نیروی ذهنی را نیز بدست خواهید آورد.

 آرام کردن ذهن بخصوص از طریق مدیتیشن و تمرکز نهایتاً منتهی به آرامش واقعی و ماندگار و توانایی هدایت ذهن می شود. با این نوع

تمرینات، ذهن از نگران کردن شما دست برمی دارد، و توانایی هدایت افکار را بالا می برد. خواهید توانست که در زمان نیاز، از ذهنتان استفاده کنید و زمانی که نیازی به فکر کردن نیست، افکارتان

را خاموش کنید.

وقتی بتوانید افکارتان را خاموش کنید، ذهن آرام، خوشحال و متمرکز خواهد شد. شاید بگویید وقت کافی برای انجام تمرینات ارامش ذهن ندارید، ولی اگر عزم راسخی داشته باشید مطمئن باشید وقت

مناسب را پیدا خواهید کرد.

 

 

 

 

 


قدرت جذب مغناطیسی ذهن

ذهن، اتفاقات، موقعیتها و افراد مشخص را در زندگی ما جذب و بعضی را دفع می کند و به مثابه یک آهن ربا می ماند. وقتی ذهن یک فکر

را پردازش می کند یک جریان مغناطیسی ایجاد می شود. اگر مرتباً درباره یک اتفاق یا انجام کاری فکر کنید، قسمتی از زندگی شما می

شود. این موضوع در مورد چیزهائی که می خواهید بدست بیاورید و آنهائی را که نمی خواهید مصداق پیدا می کند.

افکاری که قدرت و تمرکز کافی نداشته باشند، مانند آهن ربای ضعیفی هستند که قدرت جذب خوبی ندارند. آهن ربا هر چیزی را که از

آهن باشد به سمت خود می کشاند، اشیاء قابل استفاده و یا دور ریز. ذهن نیز به همین شکل عمل می کند، با توجه به افکاری که ذهن آنها را پردازش می کند، اتفاقات و موقعیت های مثبت ومنفی جذب

زندگی ما می شوند.

 شک، ترس و افکار منفی نیروی دافعه تولید می کنند، و از چیزی که قرار است به شما برسد ممانعت می کنند. عزم و اراده قوی، تمرکز و ایمان از مهمترین عواملی هستند که می توانند به افکار ما

نیرو تزریق کنند. گاهی بصورت ناخودآگاه نیروی مغناطیسی ذهنمان را فعال می کنیم، و زمانی که با قوانین آن آشنا شویم، این توانایی را بدست خواهیم آورد تا آگاهانه، مثبت و تأثیر گذار نیروی

مغناطیسی ذهن را فعال نمائیم.

 زمانی که در حال فکر کردن هستید افکار مرتعش می شوند و بر روی ذهن افرادی که مانند شما در یک راستا می اندیشند اثر می گذارند. این افراد جذب شما می شوند و در رسیدن به اهدافتان به شما

کمک می کنند. درباره افکاری بیاندیشید که برایتان نفع دارند، و از قدرت جذب افکار آگاهانه و سودمند بهره مند شوید.

 

 

 

 

 


feeling

احساسات، هیجانات و خلق تصورات

شاید چیزهایی درباره خلق تصورات شنیده و یا حتی آنرا امتحان کرده باشید. با تصور کردن یک تصویر ذهنی از یک شی و یا موقعیتی

دلخواه می توانید آنرا به درون زندگیتان جذب کنید. به این صورت می توانید به زندگی، رفتار و پیش آمدها شکل دهید. برای اینکه قدرت

تصور کردن بتواند کار کند، دو عامل مهم عزم و احساسات مورد نیاز است تا با نیرو دادن به افکار، آنها را وارد عمل کنند، و باعث شوند

تصورات خلق شده جذب زندگی مان شوند.

 چه چیزی باعث می شود شما دست به کار شوید؟ یک فکر سرد و بی روح؟ یا فکری که با احساسات خوب نیرو گرفته باشد؟ افراد و

اعمال نیرو گرفته از احساسات خوب اثر قوی تری بر ما می گذارند. احساسات و هیجانات به افکار شما نیرو می دهند و شما را به سمت تلاش و اقدام می کشانند. همان گونه که الکتریسیته باعث می

شود تا وسائل برقی کار کنند، نیروی  احساسات باعث می شود یک فکر خوب وارد عمل شود. با خلق احساسات شاد و مثبت برای رسیدن به موفقیت، آنها را با آرزو و خواست های خود پیوند بزنید.

 هر شخصی در طول زندگی حداقل چندبار نوعی از موفقیت را تجربه کرده است. موفقیت هایی را که قبلاً بدست آورده اید بخاطر بیاورید و آنها را در ذهن مرور کنید. مثل پیدا کردن یک شغل خوب، و

یا گرفتن نمرات عالی در امتحان. در ذهن خود این اتفاقات را چنان تصور کنید تا احساسات شاد و مثبتی را که در آن زمان تجربه کرده بودید، زنده شوند.

 زمانی که این احساسات بیدار می شوند، زمان آن است که به اهداف فعلی خود فکر کنید. در تصورات خود احساسات مثبت را تجربه و با آن زندگی کنید. آنها را با اهداف فعلی پیوند بزنید، که این خود

باعث تزریق انرژی در افکار می شود و آنها را قدرتمند می کند.

 زمانی که افکارتان با نیروی احساس قدرت گرفته باشند به محیط اطراف ساطع و پراکنده می شوند. این ارتعاشات بوسیله افرادی دریافت می شوند که می توانند تأثیرات مثبت در رسیدن شما به

اهدافتان بگذارند. افکار تکراری ما تأثیر بر احساسات ما می گذارند، و احساسات تأثیر بر نحوه فکر کردن. همیشه یک تعامل بین احساسات و

افکار وجود دارد. سعی کنید از قدرت ترکیبی احساسات و افکار برای رسیدن به اهدافتان استفاده کنید.

 

 

 

 


قدرت تکرار کلمات

قدرت تکرار کلمات و افکار

فکر کردن آمیزه ای است از کلمات، جملات، تصاویر ذهنی و احساسات. افکار مهمانانی هستند که مهمان ایستگاه مرکزی ذهن می شوند،

می آیند و برای مدتی می مانند و سپس ناپدید می شوند و جای خود را به افکار دیگر می دهند. بعضی افکار زمان طولانی تری می مانند ،

قدرت می گیرند و بر زندگی فردی که ذهنش آنها را پردازش می کند تأثیر می گذارند.

 اغلب افراد به افکاری که متصل به نگرانی ها، ترس، عصبانیت، و غم هستند اجازه می دهند ذهنشان را اشغال کنند. آنها ذهنشان را

مرتباً درگیر کلمات، موقعیت، شرایط واعمال منفی می کنند. این افکار منفی در نهایت تأثیر بر ضمیر ناخودآگاه می گذارند و باعث می شوند افکار را قبول کند و جدی بگیرد.

 خیلی مهم است که مراقب افکاری باشید که تأثیر منفی بر ضمیر ناخودآگاه می گذارند. بطور کلی افکاری که مرتباً تکرار می شوند، قوی و قوی تر شده و در ضمیر ناخودآگاه فرو می روند و تأثیر بر

رفتار و واکنش های فرد می گذارند.

 بطور مثال اگر مرتب به خودتان بگویید، ” امکان نداره بتونم پولدار بشم.” ضمیر ناخودآگاه کلمات شما را می پذیرد و سدی پیش روی تان ایجاد می کند. بالعکس اگر مرتب به خودتان بگویید، ” وضع

مالیم خوبه.” ضمیرناخودآگاه راههایی را پیدا می کند تا با ایجاد موقعیت هایی  شما به پول بیشتر برسید و شما را به سمت استفاده از این موقعیت ها سوق می دهد.

 افکاری که از کلمات شما ابراز می شوند زندگی تان را شکل می دهند. اکثر افراد توجه ای به افکارشان و کلماتی را که بیان می کنند، نمی کنند. این اجازه را به موقعیت های بیرونی و شرایط می دهند

تا تعیین کنند درباره چه چیزی فکر کنند. به عبارتی اجازه می دهند دنیای بیرونی تأثیر بر دنیای درونی آنها بگذارد.

 اگر افکار ، عبارات و کلمات را در ذهن تکرار کنید، زندگی شما شروع به تغییر می کند. موقعیت ها و شرایط جدیدی را خلق خواهید کرد و از نیروی تأکیدات نهایت بهره را خواهید برد. تأکیدات

جملاتی هستند که اغلب تکرار می شوند برای رسیدن به آرزو یا خواسته ای مشخص. این جملات غرق در ضمیر ناخودآگاه می شوند که با رها شدن قدرت خارق العاده آن میتواند شما را در رسیدن

به آرزو و رویاهایتان یاری نماید.

 برای اینکه ضمیر ناخوآگاه را با تأکیدات تحریک کنید، آنها می باید با تمرکز و توجه و عزم و احساس بیان شوند و با کلمات مثبت عبارت سازی شوند. به این دو جمله توجه کنید:

  1. من دیگر ضعیف نیستم
  2. من قوی و قدرتمند هستم

 

هر چند هر دو جمله مطلبی یکسان را بیان می کنند، ولی با کلمات متفاوت. جمله اول منفی است و در ذهن تصویری از ضعف را ایجاد می کند، در صورتیکه جمله دوم تصویری از قدرت در ذهن خلق

می کند.  گاهی نتایج زود بدست می آیند، ولی اغلب با توجه به نوع هدف زمان می برد تا ظاهر شوند. به همین منظور می باید در تکرار تأکیدات ایستادگی و پافشاری کنید.

مهم است برای هدفی که دارید تأکیدات مناسب آن انتخاب شوند. همچنین هنگام تکرار کلمات می باید حس خوبی را تجربه کنید.می توان تأکیدات را همزمان با تجسم فکری جهت تقویت آن بکار برد. از

کلمات و عبارات خوب و مثبت استفاده کنید تا زندگی مورد دلخواه خود را بسازید.

 تأکیداتی که می توانید استفاده کنید:

روز به روز شادتر وراضی تر می شوم.

با هر نفسی من شادی را احساس می کنم.

عشق زندگی مرا پر کرده است.

قدرت کائنات زندگی مرا پر از عشق کرده است.

در حال حاضر شغل خوبی دارم که سود خوبی به من می رساند.

پول زیادی هم اکنون وارد زندگی من می شود.

هم اکنون قدرت کائنات ثروت را وارد زندگی من می کند.

انرژی شفا دهنده بصورتی ثابت و استوار تمام سلولهای مرا در بر می گیرد.

روزی عالی، شاد و دلربایی در انتظار من است.

 

 

 

 


کلام خود را تغییر دهید تا دنیای خود را تغییر دهید

امروزه می توان پزشکان بسیاری را پیدا کرد که گفتار درمانی را برای بیمارانی که به هر دلیل دچار افسردگی مزمن شده اند در نظر می

گیرند. در این درمان پزشکان جملات مثبت را جایگزین دارو می کنند. گفتن جملاتی مانند، “من

آینده ای روشن دارم، مردم دوست دارند با

من دوستی کنند، و یا اتفاقات خوبی در راه است.”

در مواقعه ای که بیماران به دلیل یک بیماری سخت و خطرناک دچار افسردگی شده بودند، و فکر می کردند دیگر امیدی نیست، پزشکان به

انها امید می دادند. علاوه بر گفتن جملاتی چون، بیماران زیادی بر این مریضی غلبه کرده اند، از آنها می خواستند این جملات را بصورت تاکیدی با صدای بلند مرتب تکرار کنند. جملاتی چون، ” من

موفق می شوم، من یکی از نجات یافتگان این مریضی خواهم بود، و سلامتی در راه است.” با انجام این کار بسیاری از بیماران نه تنها از افسردگی شدید نجات پیدا کردند بلکه بهبودی کامل بدست

آوردند.

حالا وقت این است که همه ما جملاتی خوب بیان کنیم. از برکات در زندگی تان و خانواده تان بگویید. در طول روز جملاتی بگویید مثل: لطف خدا شامل حال من است. من قوی و سلامت هستم. من

بخوبی می توانم تمام کارهایم را انجام دهم، من یک شاهکارم، من شخصیت فوق العاده ای دارم. آنچه شما درباره خودتان می گویید تأثیرش به مراتب بیشتر از زمانی است که دیگران درباره شما می

گویند. و در این مورد افرادی هستند که با گفتن جملاتی انتقادی در مورد خودشان آینده را نفرین می کنند. گفتن جملاتی مانند، “من هیچ کاری را درست انجام نمی دهم، فکر نکنم از پس این کار بر بیام. 

دارم پیر می شم. آنقدر وزن اضافه کرده ام فکر نکنم دیگه بتونم به شرایط قبلی برگردم.”

شاید متوجه نباشید، این کلمات در ذهن غرق می شوند و طولی نخواهد کشید که در ذهن شخص یک روحیه شکست خورده خلق می کنند، و اعتماد بنفس را نابود می کنند. بدتر از آن، این ذهنیت منفی

می تواند پارازیتی باشد برای نقشه های خداوند در طول زندگی.

یکی از راههایی که می توان به سادگی از یک روحیه منفی خلاص شد، استفاده از تاکیدات روزانه است. تکرار جملات مثبت درباره خود با صدای بلند، یعنی صدایی که آنرا خود بشنوید. شاید اینکار

در ابتدا کمی مضحک بنظر برسد، ولی مطمئن باشید در عرض مدت کوتاهی منطقی بودن آن روز به روز برایتان آشکارتر می شود و کم کم اتفاقات خوبی را در زندگی تجربه خواهید کرد. هر روز در

آئینه نگاه کنید و بگوئید: من قوی هستم، خدا می گوید من قوی هستم، من درباره آینده خوشبینم، من سالم هستم، من پولدار هستم و …..

از برکات و نعمتها در زندگیتان بگویید تا اعتماد بنفس شما بیشتر شود. دوست داشتنی تر میشوید و بواسطه ان افراد خوبی جذب زندگی شما می شوند. وقتی نا امیدی از راه می رسد بجای اینکه قبولش

کنید بکویید، “من یک برنده هستم، نه یک بازنده. شاید قبلاً شکست خورده ام ولی آن مربوط به گذشته است. امروز روز جدیدی است.” این سخنان را بلند بگویید و آنها را بشنوید. چرا که هر آنچه پی در

پی می شنویم در نهایت باور خواهیم کرد.

اگر در وضعیت مالی بدی هستید و در پرداخت هزینه ها مشکل پیدار کرده اید، نگذارید شرایط باعث بشوند شما از شکست صحبت کنید. بلکه برعکس، به خودتان مرتب متذکر شوید، من یک برنده

هستم، من قرض خواهم داد و قرض نخواهم گرفت، به هر چه دست می زنم طلا می شود، چند برابر می شود و موفقیت به همراه دارد.

لیستی از آرزوها و رویا های خود تهیه کنید. جاهایی که می خواهید درآن تغییر کنید. گاهی پیش می آید بخاطر اتفاقات گذشته خود را نصیحت و سرزنش می کنید. برای ترک این عادت هر روز واضح

بگویید، “خدا از من راضی است. او طرف من است.” با گفتن این نوع جملات باورهای غلط از شما دور خواهند شد.

نگذارید یک کلام انتقادی دیگر از دهان شما خارج شود. بجای آن هر روز چند دقیقه وقت بگذارید و درباره زندگیتان دعای خیر کنید و از پیروزی بگویید.

 

 

 


مغز ما چطور کار می کند

ذهن خودآگاه و ناخودآگاه

مغز ما برای فعالیت به انرژی قابل توجه ای نیاز دارد. بالاخص زمانی که درباره چیزی فکر می کنیم، و یا بر روی موضوعی متمرکز

می شویم. بطور مثال وقتی برای مسئله و یا مشکلی می خواهیم راه حل پیدا کنیم و یا وقتی می خواهیم در مورد موضوعی تصمیم بگیریم،

مغز انرژی زیادی را مصرف می کند. به همین خاطر ساختار مغز بگونه ای است که می تواند از طریق راه های مختلف انرژی را

ذخیره کند. یکی از این راه ها بوسیله ذهن ناخودآگاه صورت می پذیرد. در این حالت ذهن بگونه ای عمل می کند که فعالیت ها بصورت

اتومات انجام می شوند. این کار جهت صرفه جویی در زمان و انرژی توسط ضمیر(ذهن) ناخودآگاه صورت می گیرد. بطور نمونه می توان به فعالیت های اساسی و اصلی بدن که باعث زنده نگه

داشتن ما می شوند نام برد. مانند گردش خون در رگها، تنظیم فشار خون، پلک زدن، ضربان قلب و …. حتی بسیاری از رفتارها، و عاداتی که در طول زندگی یاد گرفته ایم بعهده ذهن ناخودآگاه است.

در طول زندگی هیچ گاه انسانی به فعالیت های اعضای بدن و یا کارهایی را که بصورت اتومات انجام می شود فکر نمی کند. در اصل 95% تمام رفتارها و عکس العمل های ما را ضمیر ناخودآگاه

انجام می دهد. کار دیگر ذهن ناخودآگاه ثبت و نگهداری تجربیات و معلومات است، که حافظه را شکل می دهند. اطلاعات مانند عکسی در یک آلبوم، در ذهن ذخیره می شوند. فکر و احساسات ما درباره

این تجربیات باعث ایجاد یک قاب دور آنها می شوند. بدین صورت است که  رویدادها، اشیاء و انسانها معنا پیدا می کنند، و افکار و نگرش شکل می گیرند. به عبارتی هر چه در دنیای اطراف هست

بصورت کاربردی شناسایی می شود. گاهی همین عادات، نگرش و افکار شکل گرفته در ذهن، ما را از رسیدن به اهدافمان باز می دارند. در این حالت ذهن خودآگاه می تواند به ما کمک کند و با برنامه

ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه باعث تغییرات در عادات، افکار و نگرش ما شود. درست است که خودآگاهانه فکر کردن صرف انرژی بیشتری به همراه دارد، ولی بدین شکل می توانیم به خوبی مغز را

کنترل کنیم و به اهداف خود دست یابیم.

 

 

 


ترمیم افکار و خلق پیروزی

تا به حال به مگسی که در یک اتاق گیر افتاده است توجه کرده اید؟ خودش را مرتب به پنجره می کوبد، با این تصور که هر چه بیشتر

تلاش کند احتمال بیرون رفتنش بیشتر است. این مثال خیلی خوبی است برای نشان دادن نحوه کار کردن ذهن. اکثر مردم بر این باورند، با

تلاش بیشتر باشد می توان در نهایت بر سختی ها و مشکلات غلبه کرد. در واقع نیازی به تلاش بیش از حد نیست. اگر فقط کمتر از نصف

تلاش معمول را صرف ذهن ناخودآگاهتان کنید نه تنها نتایج خارق العاده ای نصیبتان می شود، بلکه نتایج لایه به لایه ماندگار خواهند بود.

بگذارید با یک مثال این مطلب را روشن کنیم. تصور کنید بدنبال پول و یا درآمد بیشتر هستید. بطور مثال می خواهید ترفیع بگیرید تا

حقوقتان افزایش یابد. ولی ذهن ناخودآگاهی دارید که مرتباً به شما می گوید “من لیاقتش رو ندارم، دیگران در این شرکت از من به مراتب

بهتر، باهوش تر و خالق ترند، من که مدرک دانشگاهی ندارم و …” این افکار و اعتقادات مسلماً جلوی شما را برای افزایش حقوق و درآمد

بیشتر سد خواهند کرد. حال اگر ذهن ناخوداگاه خود را تغییر دهید و باورهای جدید درباره خودتان ایجاد کنید، مثل، من با استعدادم، من

می توانم خدمات و ایده های با ارزشی ارائه دهم، من خلاق و باهوشم و …. ذهن ناخوآگاه با شما بحث نخواهد کرد. بگذارید این اعتقادات

و باورها ی جدید و مثبت وارد ذهنتان شوند، و وقتی وارد شوند رفتار شما را تغییر می دهند. اگر باور داشته باشید کاری از شما بر نمی

آید و پول بیشتر در نخواهید آورد، این باورها سنگر ذهن ناخودآگاه شما می شوند و می توانند تلاش شما را برای تغییر رفتار خودآگاهتان بلوکه کنند. تغییرات خودآگاه را کنار بگذارید.

مستقیم بروید سراغ ضمیر ناخودآگاه. جایی که براحتی می شود آنرا با اعتقادات جدید سیم پیچی مجدد کرد. باورهای جدید عادات جدید خلق می کنند. عاداتی عملی که زندگی را تغییر می دهند و باعث

ایجاد موقعیت و فرصت های جدید می شوند. شما اعتقادات و باورها را بسازید و آنها شما را می سازند.

 

 

 

 

 

 

 


تغییر فکر، تغییر زندگی

امروز روزی است که راز زندگی را فرا خواهید گرفت. امروز روزی است که یک زندگی پر نشاط خلق خواهید کرد. در همین لحظه، چه حسی دارید؟ حس بدی دارید؟ حس درونیتان چگونه است؟ بعضیها می گویند زندگی ناامید کننده است. این گفته به هیچ عنوان درست نیست. زندگی ابداً ناامید کننده نیست. این طرز فکر است که ناامید کننده است. با فکر کردن به محدودیت ها، ارتباط ضعیف با دیگران، مشکلات، مریضی، فقر و ….. وقتتان را تلف نکنید. هر چه بیشتر به مشکلات فکر کنید آنها را بیشتر در جایگاهشان نگه می دارید. بیشتر…

 

 

 

 


افکار، احساسات، و موفقیت

چند بار کلمه موفقیت را بلند تکرار کنید، و توجه داشته باشید چه حسی به شما دست می دهد. بسته به آرایش ذهنی، احساسات و خلق و خوی در لحظه شما، دو امکان وجود دارد. شاید خوشحال شوید یا ناامید. در حالت دوم احتمالاً به خودتان خواهید گفت، “فکر نکنم بهش برسم، امکان نداره.” تعجب نکنید، ولی افکار در مورد موفقیت می توانند احساسات منفی را نیز برانگیزند. افرادی که بیشتر عمرشان خود را با افکار و احساسات منفی سرگرم کرده اند، ناکامی را می پذیرند و خود را مستحق موفقیت نمی دانند. چنانچه آنها روبرو شدن با مشکلات و شکست را تجربه کرده باشند، به این باور می رسند که موفقیت برای آنها نیست. در این موارد هر چه مربوط به موفقیت شود امکان دارد احساسات منفی را برانگیزد.بیشتر…

 

 

 

 


پیدا کردن زیبایی در زندگی مشترک

مهم نیست چقدر خوبی در زندگی وجود داشته باشد، همیشه می توان براحتی یک چیزی بد در آن پیدا کرد. آن چیز می تواند یک اشتباه، یک تقصیر، و یا یک ضعف باشد. می توانیم از درون یک چشم خوب به زندگی نگاه کنیم، و یا از درون یک چشم منتقد. چشمی که اغلب منفی را می بیند. این مسئله می تواند از دلایل مهم مشکلات زناشویی باشد. زن یا شوهر، و یا هر دو عاداتی را در خود بوجود آورده اند که منفی است و فقط منفی را می بینند. در این شرایط طرفین منتقد می شوند و همه چیز را با چشم انتقاد می بینند.بیشتر….

 

 

 

 

 



قدرت افکار

درباره اتفاقات خاصی که در زندگیتان رخ داده است کمی فکر کنید. بیاد بیاورید قبل از این اتفاقات چه افکاری در ذهن شما وجود داشت؟ سعی کنید ارتباطی بین آن افکار و اتفاقات پیدا کنید. مطمئناً بارها پیش آمده است پس از یک اتفاق به خودتان گفته باشید، “میدونستم اینطوری میشه.”  بیشتر….

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *