اول پس انداز!!!

تا حالا تو خونه شما این اتفاق افتاده؟

همه خانواده نشستن یه کیک بخورن، بعد تو چند دقیقه کل کیک ناپدید میشه

با اینکه شاید همه گرسنه نباشن، ولی همه می خورن

چرا؟

برای اینکه کیک رو میزه

تا حالا برای شما این اتفاق افتاده؟

کل حقوقتو می گیری، تو یه زمان کوتاهی کلش ناپدید میشه

حتی شاید واقعاً نخوای خرجش کنی، ولی بازم خرجش می کنی

چرا؟

برای اینکه پول اونجاست

حالا برگردیم به اون کیک

همه می دونن، اگر بخوای از اون کیک یکم برای فردا نگه داری نباید کلش رو بذاری رو میز

اول یه تیکشو میزاری تو یخچال خارج از دسترس

پس چطور می تونی پول پس انداز کنی برای آینده؟ کلش رو نباید تو کیف پولت بذاری

اول یه تیکشو بذار تو یه حساب بانکی خارج از دسترس

یه استراتژی آسون

اول، یه حساب باز کن

دوم، هر هفته قبل از اینکه چیزی خرج کنی 10درصد شو اتومات پس انداز کن

میگی، “منکه درآمدی ندارم، خیلی کمه.”

خوب، تو هم کم پس انداز کن

خیلی ها هستن که می تونن پولای زیادی در بیارن

تو میگی، “منم وقتی شروع کردم به پول زیاد در اوردن، شروع می کنم به پس انداز کردن”

احتمالاً این کار رو نخواهی کرد

بهتره اینو یه عادت بکنی

لپ کلام

تفاوت بین فقیر و پولدار تو اینه:

مردم فقیر اول خرج می کنن، بعد هر چی موند رو پس انداز می کنن

مردم ثروتمند اول پس انداز می کنن، بعد هر چی موند خرج می کنن

 

 

 

 

 

 


موفقیت!!!

بنظر میرسه بعضی مردم هر جا میرن احترام می بینن – هر جا که باشن، تو یه سوپر مارکت، مطب دکتر یا تو لابی هتل

رازشون چیه؟

اونا به خودشون احترام میذارن – و دیگران هم همین کار رو می کنن.

مردم وقتی به تو احترام میذارن، که تو خودت به خودت احترام بذاری

شکلی که راه میری تاثیر میذاره روی راه رفتنت

شکلی که لباس میپوشی تاثیر میذاره روی حست

به خودت احترام بذار و دیگران بهت احترام میذارن

چطور میتونی احساس کنی آدم مفید و بانفوذی هستی وقتی جورابت سوراخه، وقتی شصت پات زده بیرون

داشتن یک دفتر و یا ماشین تمیز هزینه چندانی نداره

شاید خونت بزرگ نباشه ولی می تونه مرتب باشه

جایی که زندگی میکنی تأثیر میذاره رو احساساتت، یه جایی رو برای خودت درست کن که وقتی جلوی درش وایستادی حس بزرگی بهت دست بده

تمیزی هزینه ای نداره

بهتره تو یه آپارتمان یه خوابه مرتب و تمیز زندگی کنی تا تو یه خونه بزرگ نامرتب و کثیف

شاید بگید، “چطور می تونم خونمو بهتر کنم، بهش برسم، پولی که درمیارم خیلی ناچیزه.”

منم میگم، “خوب، یه جارو بخر.”

تام میگه، “وقتی به آرزوهام برسم دیگه مثل یه موش کثیف زندگی نمی کنم.”

اشتباهه

لپ کلام

اگر میخوای به موفقیت برسی باید مثل یه آدم موفق زندگی کنی، باید همین الآن حسش کنی

 

 

 

 


آرامش ذهن !!!

اگر از همسایت بپرسی، “چی به تو آرامش ذهن میده؟”

جواب میده، “یه تعطیلات در برمودا یا چند صد هزارتا اسکناس اضافی، شاید هم یه فراری منو راضی کنه!”

ولی رفتن به جاهای مختلف، و چیزهای جدید بدست اوردن، معمولاً یه راه حل موقته.

فرض رو بر این بگیریم، یه بلیط بخت آزمایی بردی و اون فراری آرزوهاتو باهاش میخری.

امروز تو راضی هستی، فردا میگی، “اگر میتونستم اون آشغالی که تو پارکینگ رو ماشینم خط انداخته بگیرم.”

آرامش ذهن بندرت با بدست اوردن اشیاء بدست میاد

بدست اوردن اشیاء بیشتر منتهی میشه به خواستن اشیاء بیشتر

آرامش ذهن شروع میشه با شاکر بودن بخاطر اون چیزی که در حال حاضر داری

قدردانی قدرته، به این دلیل که:

وقتی برای چیزی که داری سپاسگزاری، آدما و چیزای خوب رو جذب خودت می کنی

مردمی که معمولاً اعتراض میکنن بخاطر چیزایی که ندارن، تو زندگی گیر می کنن

اعتراض کن ها چیزایی رو جذب می کنن که منجر میشه به اعتراض های دیگه

این قانون زندگیه، توضیح دادنش سخته ولی میتونین دور و بر خودتون ببینین

ما به هر چی گیر بدیم بیشتر میاد سراغمون

بخاطر اینه که معلمای معنوی همیشه خواستن این درس رو به ما بدن که

“با سپاسگزار بودن شروع کنید، در حال حاضر بخاطر چیزی که دارین خوشحال باشین تا نعمت های بیشتر به طرفتون بیاد.”

لپ کلام

هر بار که یه تشکر آروم میگید، آروم تر و قویتر میشید

 

 

 

 


 

شخصیت

تا به حال تو آئینه نگاه کردید و بگید، ” ای کاش یه صورت دیگه ای داشتم. …. بدن ….. دماغ

تا به حال به زندگیتون نگاه کردید و بگید، “چرا دیگران اونقدر باهوش و با استعداد هستن.” با این وضع چطور می تونم به خودم امیدوار باشم؟

بیشتر ما با اینجور فکرها زندگی می کنیم.

ولی  نکته اینجاست:

استعداد و زیبایی مزیت های خودشون رو دارند، ولی خیلی از آدمای با استعداد دور و بر ماهستند که اصلاً کسی به اونا توجه نمی کنه. بعضی هاشون هم دردسرند.

خیلی از شخصیت های مورد احترام تاریخ، مثل ابراهام لینکون، مادر ثرزا، ماهاتما گاندی، … نه خوشکل بودند و نه با استعداد.

صداقت، شجاعت، استواری، سخاوت و فروتنی ویژگی هایی هستند که بیشتر آدم ها براش ارزش قائلند.

تو با این ویژگی ها بدنیا نمیای

تو اینا رو ایجاد می کنی، توسعه میدی

هر کسی میتونه اینا رو داشته باشه

اگر عزت نفس می خوای، و احترام از طرف دیگران، نیازی نیست یه نابغه و یا سوپر مدل باشی

به راحتی میتونی  صداقت، شجاعت، فروتنی و شجاعت رو در خودت بسازی

بهش میگن “شخصیت”

لپ کلام

هر حسی که درباره خودت داری به خودت بستگی داره

 

 

 

 

 

 


همه چی به هم وصله!!!!

تا حالا توجه کردید وقتی شروع می کنید به ورزش کردن منظم، احساس می کنید دوست دارید غذاهای سالم تری بخورید؟

توجه کرده اید وقتی غذای سالم تر ی می خورید انرژی بیشتری دارید؟

اونوقت دلتون می خواد بیشتر ورزش کنید.

همه چی در زندگی به هم وصله.

وقتی تو یه بخش از زندگی تون انرژی بیشتری مصرف می کنید، تو قسمت های دیگه هم تأثیر میذاره.

وقتی سر کار خوشحالید، تو خونه هم خوشحالترید.

وقتی تو خونه خوشحالید، سرکار هم خوشحال ترید.

خوب، همه اینا یعنی چی؟

یعنی اینکه، اگر بخواید زندگی تون رو بهتر کنید می تونید از هر جای مثبتی این کار رو شروع کنید. شاید بخواید برنامه ای برای پس انداز داشته باشید، یه لیست اهداف، یه برنامه ورزشی، یا یه تعهد، تعهد به اینکه وقت بیشتری باخانوادم بگذرونم. این مسیر مثبت شما رو به سمت یه نتیجه مثبت می کشونه برای اینکه همه چی به هم وصله.

مهم نیست کجای زندگیتون می خواید این تلاش و انرژی رو خرج کنید، مهم اینه که شروع کنید.

اگر اجازه بدید یه قسمتی از زندگیتون فرو بریزه، همه چی شروع می کنه به از هم پاشیدن، مثل دومینو.

لپ کلام

هر کاری بکنید مهمه

شادی یه تصمیم روزانه ست 

 

 

 

 


من نمیتونم

این داستان رو تصور کنید:

در طی اولین هفته های مدرسه، شما در کلاس ریاضی هستید و به بیرون از پنجره خیره شد ید که معلم از شما می پرسه، جواب این سوال چیه؟

جواب چیه؟ شما حتی سوال رو هم نمی دونید. زبونتون بند اومده، صورتتون سرخ شده. تو اون لحظه به خودتون می گید، من از ریاضی متنفرم.

همون شب مادرت ازت سوال می کنه، “مدرسه چطور بود؟”

شما می گید، “نتونستم سوال ریاضی رو جواب بدم.”

و مادر می گه، “نگران نباش تو خانواده، هیچ کس ریاضیش خوب نبوده و نیست.”

ناگهان شما نفس راحتی می کشید و می گید، “البته، منم متنفرم از ریاضی. پس تو خونمه.”

و بزودی به دوستات می گی، “من از ریاضی متنفرم. کل خونوادم تو ریاضی بد هستند.” به این نتیجه میرسی که چرا اصلاً باید تلاش کنم.

ولی واقعاً چه اتفقی افتاد؟ فقط یک شروع بدی داشتید و عقب افتادید.

شاید داستان کلاس ریاضی برای شما اتفاق نیافتاده، ولی همه ما داستان های خودمون رو داریم. شاید شرکت در کلاس آواز خوانی، نقاشی یک تصویر یا سخن رانی در یک جمع.

شروع بدی داشتیم و عقب افتادیم. هیچ کس هم ما را تشویق نکرد. بعد از یک تجربه خجالت آور، به مرور خودمان را قانع کردیم، “من نمی تونم.”

آیا در ذهن خود طرز فکر ثابت در خصوص اینکه چه کارهایی رو می توانید و یا نمی توانید انجام بدید، دارید؟ از کجا این ذهنیت رو بدست آوردید؟ آیا اینها یک اصل هستند؟

لپ کلام

وقتی به خودمون فرصت دیگه ای می دیم، و کمی کمک از دیگران می گیریم، اغلب می توانیم سخت ترین کارها را هم انجام دهیم.

 

 

 

 

 


چرا؟

دوستم “جان اسمیت” بدون دست بدنیا اومده بود.

ولی جان هیچ وقت این سوال رو نمی پرسید، “چرا من دست ندارم؟”

سوالی که همیشه از خودش می پرسید این بود که، “چه کار می تونم با پاهام بکنم؟”

وقتی یه اتفاق بدی می افته، یا وقتی چیزی رو از دست میدیم، یا عشقمون، ما رو ترک می کنه، سوالی که معمولا از خودمون می پرسیم اینه که، “چرا؟”

چرا من؟

چرا الآن؟

چرا منو ترک کرد؟

سوالهایی که با چرا شروع میشن، ما رو دیونه می کنند.

اغلب، جوابی برای چرا وجود نداره.

یا اصلاً اهمیت نداره که چرا.

آدمهای تأثیر گذار سوالاشون اغلب با “چه” شروع میشه.

“چه کاری باید انجام بدم؟”

“چه درسی گرفتم؟”

وقتی موقعیت خیلی ناامید کننده میشه، اونا می پرسند،

“چکار می تونم بکنم. تو این بیست و چهار ساعت آینده چه کار می تونم بکنم تا اوضاع بهتر بشه؟”

لپ کلام

آدمای شاد اصلاً به این فکر نمی کنند که زندگی منصفانه هست یا نه؟

اونا فقط از هر چی که دارند حداکثر استفاده رو می کنند.

اصلاً انصاف در زندگی وجود داره؟ شاید نه. ولی اصلاً مهم نیست چرا!

 

 

 

 

 

 


گفتگو با خود!!!

یکی رو می شناختم به اسم پیتر. اون همیشه به مردم می گفت، “هر چی در میارم هزینه قبض هام میشه.” مثل یک طوطی بود. تعجبی هم نداشت … همیشه بی پول بود.

حرف های شما زندگی شما رو شکل میدن. اگر همیشه به مردم بگید بی پولید ، احتمالاً همیشه بی پول خواهید بود.

تصور کنید یک بکسور پاش رو توی رینگ بذاره بگه:

“من یه بازندم.”

“من یه ترسوام.”

“چقدر طول می کشه ببازم.”

تصور کنید یه خواننده رو صحنه راه بره، به خودش بگه،

“امیدی نیست.”

“فکر کنم بدشون بیاد.”

با زدن این حرفا، فکر می کنید چقدر می تونه خوب بخونه؟

این نوع حرف زدنا یه دستور العمل برای بدبختیه. ولی بازم خیلی از ماها روزانه از این دستورالعمل استفاده می کنیم. گاهی به خودمون می گیم:

“چاقم”.  “حافظه بدی دارم”.  “همیشه بی پولم”.  “من یه احمقم”.

بعد، تعجب می کنیم چرا تو کارها شکست می خوریم.

خوب، فکر می کنید چطور می شه مثبت فکر کرد؟

اولین قدم اینه که مراقب دهنتون باشید.

توجه داشته باشید چی درباره خودتون می گید.

از امروز هیچ وقت دیگه چیز بدی درباره خودتون نگید.

متعهد بشید، از امروز خودتون رو انتقاد نکنید.

اگر چیز خوبی درباره خودتون ندارید که بگید، دهنتونو می تونید که ببندید.

بعضی وقته سخته که افکارمون رو کنترل کنیم، ولی اون چیزی که از دهنمون در میاد رو میتونیم.

همین که بتونیم حرف زدنمون رو کنترل کنیم، افکار مثبت به سمتمون میان و زندگی بهتر میشه.

لپ کلام

هر چی فکر کنید همون میشید.